منوی دسته بندی
پایگاه اطلاع رسانی

استاد پرتو براي من مانند سعدي شيرازي است

photo-shahreman-No 8-6

کوروش تيمورزاده خواننده اي که به عنوان نماينده ايران در يونسکو آوازخواند

استاد پرتو براي من مانند سعدي شيرازي است

بنفشه رضايي

صدايي دارد آسماني با وسعتي به اندازه همه روياهايت، گزاف نيست اگر بگويم با شنيدن صداي چپ کوکش ياد استاد آواز ايران مي افتي و گاهي ايرج بسطامي. متولد تيرماه سال 54 13است. موسيقي را از کودکي فرا گرفته و تا کنون کنسرت هاي زيادي در کشورهايي چون هند, آلمان, آفريقاي جنوبي, چين, فرانسه, اسپانيا, تاجيکستان و ايتاليا برگزارکرده است. وي از محضر استاد آواز رامبد صديف کسب علم کرده و زياد تمايلي به کسب شهرت ندارد. معتقد است در ميان مردم” اثر” هنرمند بايد شناخته شود نه “چهره “هنرمند. مشهورترين اثرش هويت گمشده است که تيتراژسريالي به همين نام بود. کوروش تيمورزاده از دو سال پيش با تغيير سبک و انتخاب اشعار کردي و فارسي کرمانشاهي در آثارش، طرفداران زيادي در ميان همشهريانش و کرد زبانان کشور پيدا کرد و آثارش به سرعت در شبکه هاي اجتماعي منتشر شد.  با اين هنرمند متواضع  و تواناي کرمانشاهي در دفتر نشريه گفتگويي انجام داديم که بخشي از آن را مي خوانيد.

-چه طور شد استعداد منحصر به فرد خداداديتان را شناختيد و در وادي هنر پانهاديد ؟

 کلاس اول که بودم در اثر اضطراب حضور در يک محيط جديد و دوري از مادرم حالت تهوع مي‌گرفتم و نمي توانستم محيط مدرسه را تحمل کنم. خانم شهلا اميري مدير مدرسه  ما بود و اتفاقا با مادرم دوست بود. ايشان براي اينکه اضطراب و ترس مرا کنترل کند، زماني که بچه ها براي ورود به کلاس صف مي بستند از من مي خواست که برايشان بخوانم؛ من هم هر چه که تا آن روز از تلويزيون، راديو و ضبط صوت شنيده بودم را مي خواندم تا حالم بهتر مي شد. در دوره راهنمايي آقايي به نام نجفي از طرف کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان براي گرفتن تست صدا و تشکيل يک گروه سرود به مدرسه ما آمد و از من هم در يکي از پناهگاه‌هاي مدرسه تست گرفت و از صدايم خوشش آمد و براي گروه سرود انتخابم کرد. سيد محمد جاسمي خواهرزاده  سيد جلال محمديان خواننده خوب شهرمان هم براي گروه سرود انتخاب شد. او هم صداي زيبايي داشت و هم ساز مي زد. آن زمان سيد جلال به اندازه استاد شجريان شهرت و محبوبيت داشت اما با اين وجود، اين مرد بزرگوار و بلند نظر به مدرسه ما مي آمد و اعضاي گروه سرود را سوار بنز سفيدرنگش مي کرد و در حال گشت و گذاري در شهر برايمان آواز مي خواند و  ما را آموزش مي داد و راهنمايي مي کرد.

-تکخوان گروه بوديد؟

در برخي کارها من تکخوان بودم و در برخي ديگر سيد محمد جاسمي

 – پس اولين تجربه جديتان از گروه سرود مدرسه شروع شد؟

بله. در اين گروه شجاع الدين زماني علوي با پيانوي قديمي که در تالار شهيد بهشتي بود ساز مي زد و  سولفژ و نت خواني را به ما ياد مي داد. تعدادي از کارهايي که انجام داديم در صدا و سيما ضبط و بارها از تلويزيون پخش شد. آن زمان چون هيچ رسانه ديگري براي پخش صدا و تصوير نبود تلويزيون مخاطبان زيادي داشت. در آن دوره هر روز يا کار ما پخش مي شد يا سرود” دهه فجر مبارک” گروه روانسر، و يا سرود “مادر برام قصه بگو”. در جشنواره هم در دو سه سال پياپي گروه سرودي که “مادر برام قصه بگو” را خوانده بود اول مي_شد، ما دوم مي شديم و روانسر سوم مي شد.

 -خاطره اي از آن دوران داريد؟

در جمع دوستان بودن و کار هنري انجام دادن خاطرات زيادي به وجود مي آورد اما يک خاطره جالب پس از پخش سرودمان به ياد دارم. پس از اينکه تصويرگروه سرود ما  براي دومين بار از تلويزيون پخش شد، براي گرفتن نان به نانوايي رفتم. صف بسيار شلوغ بود. ته صف ايستادم و از آنجا به داخل نانوايي سرک کشيدم. يک دفعه شاطر به من اشاره کرد و به شاگردش گفت:” »دو گِلَه نان بييه پي، يه هنرمندَه”.« باورم نمي شد با دو بار پخش تصوير، نانوا چهره مرا به ياد داشته باشد.

-اين گروه سرود چند سال به کارش ادامه داد؟

حدود سه سال. از سال 70 به بعد صداي اعضاي گروه بر اثر بلوغ تغيير کرد. پس از منحل شدن اين گروه به من گفتند تو هنوز صدايت خوب است دنبال يک کلاس آواز باش. هر چه جستجو کردم کلاسي در کرمانشاه نيافتم در نتيجه خودم دست به کار شدم و شروع به گوش دادن آثار استاد شجريان کردم. سپس رديف کريمي را گوش دادم و آن را با کارهاي ديگر مقايسه کردم با اينکه صدايش را دوست نداشتم ولي چون آن زمان رديف ديگري نبود مجبور بودم به رديف کريمي مراجعه کنم.

-وسعت صداي مادرزادي در موفقيت خواننده چه قدر مهم است؟

در خوانندگي مهم ترين نکته درست خواندن و گرمي صداست. استاد بنان با دو دانگ صدا توانست شاهکارهاي موسيقي ايراني را خلق کند چون مي‌دانست چه طور بخواند.

-از چه زماني تحت تعليم استاد صديف قرار گرفتيد؟

 قبل از استاد صديف با آقاي مجتبي بهرامي آشنا شدم اما فقط دو جلسه در کلاس ايشان شرکت کردم چون ديدم با سبک و صدايي که من دوست داشتم سازگار نيست. من عاشق صداي لطيف بنان، خالقي و صداي استاد شجريان در جان عشاق بودم. تا اينکه يکي از دوستانم استاد صديف را معرفي کرد و من بلافاصله با استاد تماس گرفتم. ايشان پس از اينکه از من خواست از پشت تلفن آواز بخوانم، گفت همين امشب بيا تهران. من هم از طريق آشنايي که داشتم بليت هواپيما تهيه کردم و همان شب به منزل استاد رفتم. چند کار را برايشان خواندم بعد از من خواست گشايش بخوانم. پس از آنکه خواندم تشويقم کرد و گفت آفرين که همه را کار کرده اي اگر بتواني در کلاس ها شرکت کني من از تو هزينه اي نمي گيرم . از آن به بعد هفته اي يکبار و گاهي هرماه تهران مي‌رفتم  به خاطر همين کلاس ها کارم را که در يک شرکت راه سازي بود رها کردم.

با اينکه سبک خواندن من شباهتي به سبک استاد نداشت اما محبت استاد و همسرش که مانند عضوي از خانواده مرا پذيرفته بودند، درس گرفتن از تجربيات وي و شوق آموختن مرصع خواني که از ابداعات استاد صديف بود باعث شد سه سال به همين روال بگذرد تا اينکه سيد جلال محمديان به صدا و سيما معرفيم کرد. وقتي به ديدار فرزاد عبادي مسئول موسيقي وقت صدا و سيماي مرکز کرمانشاه رفتم، از خواندن من سرشوق آمد و تارش را آورد و با من همراه شد. در همان زمان چند تصنيفي را که خوانده بودم ضبط کرد.

 يکي از آن ها با شعري از آقاي عراقي بود

نگارا از سر کويت گذر کردن توان نتوان       به خوبي در همه عالم نظر کردن توان نتوان

 که پس از پخش خيلي مورد توجه قرار گرفت.

photo-shahreman-No 8-7

-سال ها بعد از تجربه گروه سرود، اين اولين اثرتان بود که در صدا و سيما پخش مي شد؟

در صدا و سيما بله ولي يک سال قبل از آن با آقاي آرشام خرسندپور، آقاي تنهايي و آقاي وحيد اميري چند کار فاخر ضبط و چند کنسرت هم مانند بزرگداشت خيام برگزار کرده بوديم.

-شما در آثارتان هم کار سنگين و خاص داريد و هم کار مردم پسند اما فاخر، خودتان کدام را بيشتر مي پسنديد؟

متأسفانه من در زندگي از خامي فکر دير بيرون آمدم. هميشه فکر مي کردم کاري با ارزش است که فقط خواص آن را درک کنند و از شنيدنش لذت ببرند، اما حالا به اين نتيجه رسيده ام که موسيقي و هنر بايد براي همه مردم باشد و براي همه لذت بخش باشد و پيام داشته باشد. به نظر من کاري با ارزش است که مردم در تنهايي آن را با خود زمزمه کنند.

-چه طور شد خواننده تيتراژ سريالي شديد که توسط اصفهان توليد شده بود؟

چند نفر براي خواندن اين تيتراژ  به عوامل سريال”هويت گمشده” معرفي شده بودند اما کارشان مورد پذيرش قرار نگرفته بود، تا اينکه دکتر جواد کريمي با من تماس گرفت و گفت سريالي با لهجه کرمانشاهي در حال توليد است و  قرار شده خواننده اي با همين لهجه تيتراژ سريال را بخواند. ايشان مرا به آقاي ذبيح ا… وحيد آهنگساز اين سريال معرفي کرد وقتي با ايشان تماس گرفتم گفتم  اگر ممکن است اين کار با لهجه کرمانشاهي نباشد و شعري از حافظ و سعدي انتخاب شود.

وي در پاسخ جواب منفي داد و گفت کار بايد مردم پسند باشد. خلاصه با اعتمادي که به دکتر کريمي داشتم کار را پذيرفتم و در جلسه اي با حضور آقاي امين شيرزادي و آقاي وحيد، با موضوع و حال و هواي سريال آشنا شدم و بلاخره پس از مدتي هويت گمشده توليد شد و  آهنگ تيتراژش با اقبال عمومي مواجه گشت و به سرعت در شبکه هاي اجتماعي منتشر شد.

-پس تغيير سبک در کارتان به پيشنهاد دکتر کريمي و با هويت گمشده آغاز شد؟

 بله وقتي فارسي کرمانشاهي خواندم، به دلم نشست. پس از خواندن چند شعر کردي از استاد پرتو کرمانشاهي به شيوه سيد علي اصغر کردستاني، احساس کردم اين سبک را بيشتر از همه دوست دارم به خصوص اينکه مردم هم آن را مي‌پسنديدند.

-اگر قرار باشد به جز آثار استاد پرتو،  شعري را براي خواندن انتخاب کنيد اثر کدام شاعر کرمانشاهي را برمي گزينيد؟

باز هم استاد پرتو کرمانشاهي. ايشان براي من مانند سعدي است. پانزده سال است اين بيت شعر استاد مرا شيفته خودش کرده و با آن زندگي مي کنم( برگ طربش دستخوش باد خزان باد     –     هر باغ که آويخته در آن قفسي هست).

 -بسياري از جوانان قهر با کتاب و مطالعه، با شنيدن آثار شما به شعر استاد پرتو علاقه مند شدند و به جستجوي آثار اين شاعر بي نظير و بزرگ رفتند.

 اميدوارم در اين باره توانسته باشم مؤثر باشم و رسالتم را انجام دهم.

– چرا در صدا و سيما کم کار شده ايد؟ کارهاي شما مي توانند از اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي مجوز انتشار بگيرند؟

چون صدا و سيما قوانين دست و پاگيري دارد و سخت گيري هاي زيادي براي توليد يک اثر اعمال مي شود. من دوست دارم شعر شاعر مورد علاقه ام را بدون تغيير بخوانم. در پاسخ سؤال دومتان بايد بگويم برخي از آنها بله و برخي نه. البته صراحتاً مي گويم به دنبال پخش آثارم در صدا و سيما يا دريافت مجوز از ارشاد نيستم. اين روزها با انواع رسانه ها و شبکه هاي اجتماعي مي شود  به راحتي آثار را به دست مخاطبان رساند.

-شما کنسرت هاي زيادي در داخل و خارج از کشور داشته ايد. فکر مي کنيد برگزاري اين کنسرت ها چه ميزان در حفظ و اشاعه هنر و فرهنگ ما مؤثر باشد؟

به نظر من بودنش از نبودنش بهتر است همچنين بستگي به مخاطبانش دارد. اما چون مداوم نيست نمي تواند چندان مؤثر باشد. کارهاي ضبط شده که ماندگارند مي توانند بسيار اثرگذار باشند.

-نوروز 91  شما به همراه گروه موسيقي همنوا متشکل از هنرمندان کرمانشاهي به عنوان تنها نماينده ايران در ساختمان يونسکو، به مناسبت ثبت جهاني نوروز  به اجراي موسيقي پرداختيد. بايد اين اجرا برايتان خاطره انگيز باشد.کار محلي هم در آن برنامه داشتيد؟

 آن شب در جمع سفيران همه کشورهاي جهان، فرش دستباف ايراني بزرگ و زيبايي را در محل اجراي ما پهن کردند. خاطره خوبي که از آن شب دارم ديدن حسين کريمي برادر دکتر جواد کريمي بود که در فرانسه چهره سرشناسي است و سال ها مسئول المپيک در اين کشور بوده است. به طوري که از وي هنگام داخل شدن به يونسکو کارت نگرفتند. نکته جالب اين بود که پس از اجرا ايشان با لهجه کرمانشاهي و اصطلاحات مختص به کرمانشاهيان بدون آنکه ذره اي لهجه اش تغيير کرده باشد با ما  احوالپرسي کرد و به يک شام ميهمانمان کرد. در اين برنامه قطعاتي در دستگاه شور با مضامين ملي ميهني و عرفاني و دو اثر کردي با گويش کرمانشاهي اجرا کرديم که بسيار مورد توجه قرار گرفت.

-قبل از شروع مصاحبه از مشکلاتتان گفتيد مايليد درباره اش صحبت کنيد؟

نداشتن آهنگساز خوب، فقدان استوديو مجهز و با کيفيت و بحث هاي مالي واقعاً براي توليد کارهاي فاخر در کرمانشاه مانع بزرگي هستند.

مي توان مانند بسياري از خوانندگان با يک ارگ در يک استوديو بي کيفيت و صرف هزينه 200هزار توماني هر روز کار ضبط کرد، ولي براي توليد کار خوب در تهران و استفاده از چندين نوازنده زبردست و هنرمند و کمک گرفتن از يک آهنگساز حرفه اي  بايد مبلغي معادل يک تا 10 ميليون و حتي بالاتر از اين مبلغ را هزينه کرد. اگر افراد ي بخواهند به حفظ فرهنگ و هنر اين ديار براي آيندگان کمکي بکنند براي ضبط و توليد آثار موسيقي وزين،  هنرمندان را حمايت کنند.

 -اثري در دست توليد داريد؟

شعري از استاد پرتو به سبک سيدعلي اصغر با راهنمايي و نظارت دکتر جواد کريمي خوانده ام که به زودي منتشر مي شود.

-حرفي در پايان گفتگو داريد که بخواهيد منعکس شود؟

دوست دارم با آوردن نام کساني که در اين راه همواره ياري ام داده اند و هيچگاه حمايتشان را از من دريغ نکرده اند، تشکر کنم. استاد پرتو كرمانشاهي و دکتر جواد کريمي که نقش بي بديلي در زندگي من داشتند. سرکار خانم داووديان، جناب آقاي جهانبخش شکري، سرکار خانم نعليني، جناب آقاي اسماعيلي مدير عامل کاشي کاژه ،نيما خدايار، رامين صحراگرد و دکتر فرهاد هژير و …