خانه‌ي ‌بي ‌پناهان‌ کودک ‌هم‌ دارد

4

1

روايت ‌متفاوت‌ يک ‌خبرنگار از ساکنان ‌گرمخانه‌هاي ‌کرمانشاه

خانه‌ي ‌بي ‌پناهان‌ کودک ‌هم‌ دارد

بنفشه رضايي

چه گرم خانه باشد، چه مددسرا؛ چه سرپناه شبانه بخوانيمش چه جان پناه، فرقي نمي کند. هر چه باشد خانه است، خانه اي که گرچه در آن از بوي خوش دست پخت مادر، دستان مهربان و گرم پدر و لبخند همسري که با عشق منتظرت باشد خبري نيست، اما مأمني است براي بي پناهان . سقفي که از سوز سرما و زخم نگاه هاي ملامتگر پناهشان مي دهد و چند ساعتي خواب راحت و کاسه اي غذاي گرم مهمانشان مي کند. چندي پيش بهمن زارعي خبرنگار و عکاس خبرگزاري ايرنا، با لنز دوربينش تصويري واقعي از اين خانه ها در کرمانشاه را به ما نشان داد.

 با او تماس مي گيرم. به خاطر عکس هايش، جسارتش و روح بزرگش تشکر مي کنم. آخر او اولين خبرنگاري است که در زمستان امسال از فراموش شدگان گرمخانه هاي اين شهر ياد کرد. درباره تجربه اش در گرمخانه کمي صحبت مي کنيم. مي گويم:” »اين عکس ها سردرگمت مي کند و ردپاي سوال هاي بي شماري را در روحت به جا مي گذارد. با ديدنشان بغض گلويت را مي فشارد، بي حوصله و افسرده مي شوي . هي تکرارشان مي کني، صفحه منيتور را تار مي بيني، اشک مجالت نمي دهد، دلت مي خواهد همان لحظه آنجا باشي، کودکي را که کنار مادر نشئه، يا نمي دانم شايد خمارش سر سفره منتظر تکه اي نان و کاسه اي آش نشسته را نوازش کني و بگويي که دوستش داري و درکش مي کني!”«. از دروغ گفتنم خجل مي شوم! بارها ده ها کودک مثل او را با لباس هاي ژنده و پاي برهنه در سرما و گرما ديده ام و خودم را به نديدن زده ام! دوستشان دارم ولي درکشان نمي کنم، تا جاي آنها نباشي نمي تواني دردشان را بچشي و درکشان کني. مي گويد:”»ديدن بچه ها در اين خانه ها واقعاً دردناک بود. اکثر آنها حتي نام پدر هم به زبانشان نيامده بود. آنها بودند و مادراني شوربخت که از صبح تا شب براي تأمين موادشان اين در و آن در مي زنند. نه درسي، نه آينده اي و نه سقفي بر سر«.” از مهرمادري مي گويد، از اينکه وقتي روبه راهند، وقتي افيون و مخدري به تن مي زنند، لااقل بچه هايي که هيچ ندارند آغوش گرم مادري را احساس مي کنند«. برايش تعريف مي کنم چه قدر از ديدن عکسي که در آن دو نفر از ساکنان اين گرمخانه در حال مطالعه بودند، تعجب کردم.” جواب مي دهد:” »من هم  فکر مي کردم همه کساني که راهشان به اين خانه ها مي افتد معتاداني هستند که به آخرخط رسيده اند. اما اينگونه نيست! مثلاً در ميان آنها شاعري زندگي مي کند که شعرهايش را مطبوعات استان هم گاهي چاپ مي کنند اما به دليل فقر و بي کسي مهمان اينجا شده است. بعضي هايشان گوشي هوشمند دارند و از اخبار رسانه ها و دنياي مجازي کاملاً باخبرند«. از جوان دانشجويي تعريف مي کند که روزها در زباله ها پي روزي اش مي گردد تا با آن خرج تحصيلش را درآورد و شب ها به گرمخانه مي آيد و براي حاضر شدن سرکلاسش دوش مي گيرد و لباس مرتب مي پوشد!!!«. دلم مي لرزد؛ چهره جواني را به ياد مي آورم که صورتش را پوشانده بود و با کوله اي به پشت، ته زباله دان ها پي نان و شايد آينده اش مي گشت. چالاک بود و چشم بر زمين. حالا يادم مي آيد! از اين آدم ها کم نديده ام!. مي گويم:»” احتمال آلوده شدنشان در اين شرايط وجود دارد«”.اطمينان مي دهد آنقدر اين جوانان آبديده و پخته اند که به اين راحتي گرفتار نمي شوند. درباره عکسي که مردها در آن ورزش مي کنند يا  تصويري که زنان را در حال پايکوبي نشان مي دهد کنجکاوي مي کنم: “»آيا واقعاً شادند؟ چه دستمالي در هوا مي چرخانند!«”. متأثر مي شود و آه مي کشد:” »شادي کاذبي است که از سرخوشي مصرف مواد دارند«.” دلداريش مي دهم:” »شايد واقعاً از اينکه در اين سوز سرما جاي امن و گرمي گيرشان آمده و آش گرمي خورده اند خوشحالند، شايد اين خانه به دوشان غم سيلاب ندارند!«”. دل دل مي کنم درباره فردي که در عکس با بدن خالکوبي شده در حال حمام کردن است بپرسم ولي از خيرش مي گذرم واقعاً توان شنيدن دردي ديگر را ندارم، اما به اين فکر مي کنم لااقل خالکوبي هاي قديم يک معني و مفهومي داشت، اما امروز خود فرد هم نمي داند روي دست و بدنش با چيني و ژاپني چه نوشته اند يا معني علامت هايي که حک کرده اند چيست؟!

2

3

برايم سؤال است که چه طور اجازه دادند از آنها عکس بگيرد و اينقدر سوژه هايش جلوي دوربين راحتند؟ توضيح مي دهد:”» در ابتدا دوربينم را نبردم. چند روزي آنجا رفتم، سرسفره شان نشستم و تا دير وقت کنارشان بودم و با آنها دوست شدم. براي عکاسي هم از آنها اجازه گرفتم و برايشان توضيح دادم که انتشار اين عکس ها چه قدر مي تواند مؤثر باشد«.” درباره همکاري بهزيستي با خبرنگاران پرس و جو مي کنم. ابراز رضايت مي کند و همکاري آنها را خيلي خوب مي داند و پيشنهاد مي دهد در نشريه از شهرداري و مردم بخواهيم به سازمان بهزيستي براي تدارک خانه هاي مناسبي که در محله هاي سالمتري باشند، کمک کنند. مي خواهد دلش قرص شود که آينده اي براي آن بچه، آن جوان، آن زن هست. مي خواهد به مردم بگوييم ديدشان را نسبت به ساکنان خانه بي پناهان عوض کنند، هوايشان را داشته باشند و باور کنند اينها هم هرچه باشند انسانند با همه نيازهايي که يک انسان دارد. از اينکه مطبوعات و رسانه هاي استان از اين موضوع و گزارش تصويري اش استقبال نکرده اند متعجب است. انتظار دارد همکارانش بر حسب رسالتي که دارند، گوشه اي از اين واقعيت ها و آسيب هاي اجتماعي را منتشر مي کردند. آخر صحبت هايمان برايم تعريف مي کندکه پشت دوربين بغض مي کرده و آن را تند تند براي آنکه به اشک تبديل نشود و دل نازکيش لو نرود فرو مي خورده تا ميهمانان گرمخانه احساس نکنند به حالشان ترحم مي کند. مي گويد:” «تا چند روز افسرده بودم و دل و دماغ کار نداشتم. فکرم دائم درگيرشان است. چشم هاي معصوم کودکان از جلوي چشمم نمي رود«.” احساس مي کنم اگر بيشتر از اين خاطراتش را مرور کند روز جمعه اش را خراب مي کنم. قبل از خداحافظي مي پرسد:”»من خوش بين نيستم شما چه طور؟ فکر مي کنيد اين کودکان آينده اي دارند؟!”»

 

نحوه‌ي‌ کمک ‌به‌ گرمخانه‌هاي‌ کرمانشاه

 

پيرو انتشار گزارش(خانه بي پناهان کودک هم دارد) در شماره 23 نشريه شهرمن، تعداد زيادي از همشهريان مهرورزمان با دفتر نشريه تماس گرفتند و نحوه کمک به گرمخانه هاي کرمانشاه را جويا شدند. بسياري از اين عزيزان، از وجود گرمخانه در شهر کرمانشاه ابراز بي اطلاعي مي‌کردند و از اين‌که محلي براي پناه بي سرپناهان وجود دارد، خوشحال بودند و آمادگي خود را براي کمک به اين مراکز اعلام کردند. هرچند که با خواندن اين گزارش دلشان گرفته بود و هزار سوال در فکرشان جوانه زده بود.

از اين رو به درخواست مخاطبان ارجمند شهرمن، نحوه کمک به اين مراکز را به نقل از سرکار خانم مالمير،مدير محترم روابط عمومي سازمان بهزيستي کرمانشاه به اطلاع مي‌رسانيم.  شماره حساب مشارکت هاي اداره کل بهزيستي2345363800 بانک ملت شعبه شهدا دبير اعظم شماره حساب مشارکت هاي بهزيستي شهرستان کرمانشاه 2345363041 بانک ملت شعبه گلستان. به گفته مالمير در صورتيکه کمک ها نقدي بود خيرين مي توانند هدف کمک را در فيش واريزي درج کنند. وي همچنين از همشهريان خواست اگر با فرد بي خانمان برخورد کردند حتما به بهزيستي اطلاع دهند.

سرپناه هاي شبانه تحت نظارت بهزيستي آماده ارائه خدمات به افراد بي خانمان هستند. آدرس گرمخانه مردان: خيابان کارگر

آدرس گرمخانه زنان: روبروي بيمارستان امام خميني

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *