منوی دسته بندی
پایگاه اطلاع رسانی

بزرگان موسيقي کرمانشاه مسير ترسناکي را طي کرده اند

8

تهمورس پورناظري در گفتگوي اختصاصي با شهرمن:

وحيد نظري كرمانشاهي

تهمورس پورناظري متولد 19 بهمن ماه سال 1355 در کرمانشاه است. وي در نواختن سازهاي تار، سه تار، تنبور، بربط، دف و ديوان چيره دست است و با سازهايي چون سنتور، تنبک، کمانچه، دوتار و ني آشنايي دارد. “آواي باران” اولين کار آهنگسازي وي مي باشد که آن را زير 20 سالگي به بازار موسيقي عرضه نمود. لحن موسيقي وي لطيف و روح نواز است و حسي سرشار از آرامش، لطافت و زيبايي به شنونده القا مي‌نمايد. وي کنسرت هاي متعددي در ايران و خارج از كشور اجرا کرده است و در فستيوال‌هاي  بين المللي مانند “مينون”،‌ “ترانه‌هاي شرق” و “آوسون گرك” هنرنمايي کرده‌است. از كارهاي شاخص “تهمورس” مي توان به آهنگسازي و تنظيم آلبوم‌هاي “دل آرا”، “سيوي سور”، “مستان سلامت مي کنند”، “نيشتمان”، “چوپي”، “ليلا خاتون(تکنوازي بربط)”، “خوشا شيراز”، “شهرقصه”، “ديار مهر”، “رنگ‌هاي تعالي به همراه سهراب پورناظري و استاد محمدرضا شجريان”، “نه فرشته‌ام نه شيطان، به همراه همايون شجريان” و… و نوازندگي در آلبوم‌هاي “حيراني”، “افسانه تنبور”، “کرماشان” و… اشاره کرد.

گفتگويي صميمي با اين هنرمند انجام شده که در پي مي آيد.

*گروه هايي چون پورناظري ها و کامکارها از لحاظ موسيقي دستگاهي ايراني در لول خوبي قرار دارند، اما در زمينه موسيقي کردي که به نوعي نماينده اي هم براي آن به شمار مي آيند اين اشراف بسيار کمرنگ تر است! چرا؟

– قطعاً هر هنرمندي براساس مسائلي که برايش جذاب و خوشايند است کار مي کند. فکر نمي کنم هيچ يک از اين گروه ها (ما و کامکارها) ادعاي نمايندگي موسيقي کردي را داشته باشيم که مسئوليتي به وجود بيايد که حالا که ما نماينده اين موسيقي هستيم پس بايدهاي آن را هم بپذيريم. گستره موسيقي کردي بسيار وسيع است و از ديد من نمي شود که شما هم يک موزيسين درجه يک تنبور باشيد و همان اندازه هم موسيقي  بادينان را بشناسيد.

*شما به عنوان يک تنظيم کننده از برخي تکنيک هاي هارموني مانند فواصل ترياد و اگمنت و ديمينيش و…در توليداتتان بهره برده ايد، آيا اين حد استفاده تکنيکي از موسيقي غرب را براي تنظيم ها کافي مي دانيد يا معتقديد که بايد تکنيک هاي بيشتري را به کار بگيريد؟ و اگر اين طور است به چه نسبتي اين استفاده را به جا مي دانيد؟

-ببينيد ما فکر کلاسيک به معناي کلاسه شده را در موسيقي ايراني نداريم. موسيقي ايراني نه خاصيت چند صدايي دارد و نه خاصيت ارکسترال، خيلي ها تجربه کرده اند و ماهم تجربه مي کنيم و اين ها در واقع از ناچاري است که ما در موسيقي دسته بندي هاي چند صدايي را انجام مي دهيم اين ها مسائلي هستند که رايج شده و هر هنرمندي به فراخور درک و طلب خود از آن استفاده مي کند.

*در ايران خيلي از اصطلاحات تعاريف ديگري دارند ، يکي از اين کلمات اصطلاح آهنگساز است ، کلمه آهنگساز از ديد شما چه تعريفي دارد؟

-من هم به تعريف جهاني اعتقاد دارم ،آهنگساز کسي است که ملودي بسازد

*يعني هرکس که يک ملودي ساخت آهنگساز است يا يک کسي که يک اثر موسيقيايي را خلق مي_کند که شامل چندين ملودي و موومان و … مي_شود؟

-هيچ فرقي نمي کند بايد ديد که خاصيت موسيقي چيست، مثلا يک سلوي دو دقيقه اي از جليل شهناز ارزشي متفاوت از يک موومان بتهون ندارد. بايد ديد هرکسي در فرم کار خودش کجا قرار دارد. آيا در صدر است يا نيست. نمي شود مقايسه کرد. موسيقي يک اتفاق عاطفي است.

*شما موفقيت و موقعيت کنوني تان را تا چه اندازه وابسته به تلاش هاي خودتان و چه اندازه حضور پدرتان مي دانيد؟

-دو بخش دارد بخش اول اگر من فرزند کيخسرو پورناظري نبودم مجبور بودم کار موسيقي را از صفر شروع کنم پس داشتن پدري هنرمند يک موقعيت خاص بود براي من. ولي زماني که مسئوليت يک اسم را داري يک سري محدوديت ها برايت رقم مي‌خورد ولي کسي که از صفر شروع مي کند آن محدوديت ها را ندارد و پله ها را يکي يکي بالا مي رود. فرزندان موزيسين هاي مطرح محدوديت هايي دارند که بايد خيلي با احتياط قدم بردارند. ولي بسيار خوشحالم که فرزند ايشان هستم و اگر ايشان نبودند اصلا ماهيت موسيقي در من وجود نمي داشت.

*امروزه توليدات موسيقي سطحي بسيار فراوان است و اين توليدات عموماً سطحي، بر سليقه مخاطب ها تاثير بسزايي دارند و تمام آهنگسازان ما درصدي از توجهشان را به سليقه مخاطب اختصاص مي دهند. شما چگونه با اين مقوله برخورد مي کنيد ؟

مخاطب براي من در بالاترين درجه قرار دارد. من ترجمه هنر براي هنر را نمي دانم من براي دلم کار مي کنم و اگر خيلي موفق باشم براي مخاطبم سليقه مي سازم مهم اين است که کار شما باعث شود که مخاطب رويش را به سمت شما بچرخاند نه اينکه شما جلوي چشم او برويد.

*در تاريخ موسيقي آثار بسيار زيادي توليد شده اند که بجز معدودي مابقي موفق نشده اند از فيلتر تاريخ و زمان بگذرند و ماندگار شوند. دغدغه ساخت کار ماندگار در شما هست؟ و آيا فکر مي کنيد کار ماندگاري تا کنون ساخته ايد ؟

-نه من چنين دغدغه اي ندارم.کار من هنري است، احساس و نگاهم هنري است و به سطح آن هم کاري ندارم. اين که من کاري بسازم که الان کسي آن را نفهمد و 400سال ديگر درک شود و بگويند فلاني اين بود و آن بود، در سليقه من نيست. اثري که مانا مي شود پيوندهايش را درست برقرار کرده است، تمام آهنگسازان مي خواهند کار مانا داشته باشند ولي هيچ آهنگسازي نمي تواند بگويد که يک کار چگونه موفق مي شود، فقط مي‌توان حدس زد که يک کار ممکن است اقبال داشته باشد.

*هر موزيسيني در دنياي خودش اسطوره هاي موسيقي ويژه اي دارد شما چطور؟

-من فرم هاي مختلف موسيقي راگوش مي کنم و گاهي يک کار معمولي ازلحاظ ساختار، ستون ذهن آدم را تکان مي دهد. البته من در خانواده‌اي بي تعصب بزرگ شدم و هيچ نوع تعصبي به ما تزريق نشد و اين بي تعصب بزرگ شدن باعث مي شود که آدم بي غرض ببيند و بي غرض بشنود ومن به لطف خانواده ام يک شنونده حرفه اي موسيقي هستم و بعد موزيسين و…؛خيلي وقت ها کارهاي آهنگسازان ايراني و غربي و شرقي از کار خودم برايم جذاب تر است و تاکيدي روي شخص خاصي ندارم. موسيقي اگر در پيوند با خالقش باشد متعلق به هرکجا که باشد کار خودش را مي کند.

*به نظر شما جغرافياي کرمانشاه با داشتن چهار اقليم موسيقي قدرتمند و وجود بيش از 17000 موزيسين چرا نتوانسته است يک موسيقي دان بين المللي خلق کند؟ و اگر اين پتانسيل در کشوري مانند اتريش بود صدها چهره بين المللي موسيقي به عرصه هنر ارائه نمي کرد؟

-منظور شما از موسيقيدان بين المللي چيست؟

*باخ، شوپن، موتسارت و…،کساني که آثارشان به نوعي موسيقي جهاني را تحت تاثير قرار داد به دور از موسيقي فولک کشور خود موسيقي جهاني را به نوعي ارتقا دادند.

-کشورهاي محل توليد اين آدم ها نه فقط هنرشان بلکه خيلي مسايل ديگرشان بين المللي است، مثل صنعت، علوم مختلف و…، خوب اينچنين کشوري آهنگسازش هم بين المللي خواهد شد، براي اينکه بستر برايشان فراهم است، ولي در ايران چه چيزي امکان بين المللي شدن دارد؟ ما براي جهاني شدن لول را داريم اما امکان را نداريم.به نظر من جليل شهناز بزرگ ترين موزيسين جهان است. ولي امروز بستر براي شناخت شهناز آماده نيست. شايد يک روزي اين بستر فراهم شود، اگر ما محل عرضه مناسبي نداريم دليلش بر اين نيست که داشته کم مايه اي داريم، البته من درکل صحبت مي کنم و کرمانشاه هم جزيي از  اين کل است. من از شما مي پرسم قبل از گروه شمس چند نوازنده تنبور در کرمانشاه داشتيم؟

 *حدودا 1000 نفر در خانقاها و خانه هايشان در کرند و گهواره و صحنه و… به شکل جدي دست به ساز بودند

-الان چند نفرند؟

*حدود 17000نفر

-خب در عرض 40 سال 17 برابر شده است، يعني از ابتداي تاريخ 1000 نفر در عرض 40سال 17 برابر.

* اين ظرفيت خيلي خوب است ولي اين پتانسيل ها بستر رشدشان فراهم نيست و پس از شش ماه ساز زدن به توليد مي رسند و در يک سطح پايين در گروه ها مشغول ارائه مي شوند و اين روند بيمار گونه است و مادامي که اين چرخه ادامه دارد پتانسيل هاي ما از يک لولي بيشتر رشد نخواهد کرد.

-اين انتخاب خود آن شخص است.

*بستر فراهم نيست بايد آن آدم را آگاه کرد.

-ببينيد بزرگان موسيقي کرمانشاه يک مسيري را طي کرده اند که ترسناک بوده است. و اين شرايط فعلي (هر هفته يک کنسرت) اصلا فراهم نبوده است. من کنسرت ديده ام که به خاطر سبيل نوازنده نصف پرده را باز نکرده اند. بزرگترين هنرمندان اين شهر از آن شرايط گذر کرده اند، اگر امروز به تعداد 20 سال آدم شاخص نداريم کم کاري خود ماست و مي خواهيم زود به نتيجه برسيم، متأسفانه ما ايراني ها عاشق زود به نتيجه رسيدن هستيم.

*به نظر شما وظيفه و رسالت اجتماعي يک چهره موسيقايي پس از عبور از مرز معيشت چه مي تواند باشد؟

– من خودم وقتي وارد کرمانشاه مي شوم چيزي که مرا آزار مي دهد حزن اين شهر است. هيچ شهري را مانند کرمانشاه نديده ام که اينقدر حزن داشته باشد، مرتب فکر مي کنم چه کاري مي شود کرد که يک مقداري بذر اميد در اين شهر پاشيد حالا هرجور که هست، يک صحبت هايي هم با مسئولين فرهنگي داشته ام، ببينيم به کجا مي رسد.

*در دهه اخير در کرمانشاه موسيقي هايي کوچه بازاري با ترويج لمپنيسم وخشونت به وفور پا به عرصه گذاشته اند. اشعار و کليپ هايي با موضوع چاقو کشي، جاهلي ، قليان و مسائلي از اين دست که کودکان مدرسه‌‍اي همه آن هارا از حفظ مي‌خوانند. آيا از اين نمونه آثار چيزي شنيده ايد؟

-خير

*چه قدر برايتان مهم است که بدانيد اوضاع موسيقي زادگاهتان چگونه است و چه کساني سکان دار موسيقي اش بوده و هستند؟

-طبيعتا دغدغه مهمي است، غير ممکن است آدم دغدغه نداشته باشد منتهي يک مواقعي هست که شما کاري نمي توانيد بکنيد و زماني در فکر راهي که بشود به نتيجه رسيد، اين ها موسيقي را توليد مي کنند که جامعه از آن ها خواسته است، و جامعه هم موسيقي را طلب مي کند که با احوالاتش نزديک است. بي تعارف اين جا نابساماني بسيار زياد است.

*فکر نمي کنيد که ميدان خالي شد و عده اي از ماجرا سوءاستفاده کردند؟

-فراموش نکنيد که ما از پس 8 سال جنگ داريم صحبت مي کنيم جنگ اتفاقي است که تمام اساس يک سرزمين را به هم مي ريزد. شما رانندگي را ببينيد در گذشته اصلا اين گونه نبود، پوشش ها و برخوردها همگي نشان از يک نابهنجاري مي دهد. جوان امروز گستاخ است مانند جوان ديروز نيست، مرزها را راحت کنار مي زند. با تمام اين تلخي ها ولي هنوز هم کرمانشاه پتانسيل هاي ويژه اي دارد.

*با توجه به شرايط کم رنگ شدن زبان کردي کرمانشاه درميان نسل اخير و درحمايت از اين زبان آيا به فکر ساخت يک ترانه کردي براي همايون شجريان هستيد؟

-ببينيد من با وجود اينکه خيلي به نوگرايي و ساختار شکني علاقه مندم ولي بيشتر از اين به اصالت معتقدم ، در مجموعه» نه فرشته ام نه شيطان «من آهنگ دل به دل را از ريتم کردي و فرم ملودي کردي استفاده کردم که يک انرژي و يک شور دارد ولي همايون شجريان به عنوان يک خواننده موسيقي ايراني کار خودش را انجام مي دهد و من از داشته هايم اينگونه استفاده مي کنم. شما بايد اتفاقات را ترجمه کني والا مي شود کت شلوار با کفش آديداس.

*در بسياري از کارهايتان از اشعار پرتو کرمانشاهي استفاده کرده ايد کارهايي چون دل آرا ، آواي باران و … چرا؟

-آشنايي من با ايشان به زمان کودکي باز مي گردد. ولي مهم تر از آشنايي و اين حرف ها آن رابطه‌اي است که من با انديشه و شعر ايشان دارم تقريبا در 80 درصد کارهايي که کرده ام حداقل يک کار از ايشان هست. پرتو بسيار شاعر ويژه اي است ولي مانند تمام داشته هاي ارزشمند کرمانشاه يک غباري بر فراز آن نشسته است. اگر ايشان متولد شهر ديگري بود الان بسيار شناخته شده تر بودند اما اين مسائل چيزي از وجود و ارزش ايشان کم نمي کند و شعرشان ماندگار است. نگاه نو و کلام روان و بي تکلف. شاعري اگر هست آن پرتو است چون او تکلف ندارد او شعر نمي سازد او شعر مي گويد.

*سوالات خصوصي تر مي پرسم اگر مايل نبوديد پاسخ ندهيد. وضعيت دستمزد نوازنده ها در گروه هاي موسيقي عرف طوري است که خواننده ها 90 درصد و نوازنده ها کمتر از 10 درصد سهمشان مي شود آيا در برنامه هاي شما و آقاي شجريان هم اين ماجرا کماکان هست؟

-پاسخ به اين سؤال چه سودي دارد؟

*به نظر من اين درد کمي نيست دوستان موزيسين  را در هر لول و گروهي که باشند سال هاست اين اجحاف ها و خواننده محوري ها به ستوه آورده است.

-در تمام جهان وقتي که شما به سمت يک کار خواننده محوري مي روي اين مسائل طبيعي است و آدم ها خودشان انتخاب مي کنند که با چه دستمزدي کار مي کنند.

*بله انتخاب مي کنند و ناچاراً راضي هم هستند ولي اين حق خوري ها در مقياس وحشتناکي کماکان ادامه دارد.

– نه نمي توانيم بگوييم حق خوري. چرا حق خوري؟ شما حق انتخاب داريد و مي توانيد قبول نکنيد ولي هنگامي که قبول کرديد من حق شما را نخوردم. انسان مختار است، مثلا برخي دلشان مي خواهد کنار فلاني بنشينند پول هم مي دهند!

*بله متاسفانه اين فرهنگ بسيار رايج شده

-هميشه بوده، هست و خواهد بود اگر نوازنده و يا آهنگساز براي ديده شدن و شنيده شدن بخواهد متصل شود به يک نامي، اين نام براي آن شخص همه اش امکان است، ديگر نبايد توقعي داشته باشد ولي اگر خودش داشته اي داشته باشد روي داشته خودش مي ايستد.

*امروزه تقريبا تمام خواننده ها در استوديو از ملوداين و تيونينگ و امکانات وسيع … تصحيح فرکانسي استفاده مي کنند آيا همايون شجريان در استوديو مشکلي ندارد؟

-شما بايد ببينيد همايون روي صحنه چکار مي کند داخل استوديو هم مشخص مي شود.