ترازمندي ‌يکي ‌از بنيادهاي ‌نوروز ‌است

photo-shahreman 04

استاد‌ مير جلال‌ الدين ‌کزازي ‌در‌ گفتگو‌ با‌ شهرمن:

ترازمندي ‌يکي ‌از بنيادهاي ‌نوروز ‌است

انسان ‌ترازمند‌ بهاري ‌بي‌ خزان‌ دارد

 

شهرمن – گروه فرهنگ

استاد ميرجلال الدين کزازي در گفتگو با شهرمن، يکي از ويژگي ها و رازهاي نوروز را تعادل يا “ترازمندي” عنوان کرد. متن صحبت هاي ايشان بدون هيچ تغييري در پي مي آيد:

از ديدگاه هاي گوناگون مي توانيم به جشن و آيين نوروز که در فراسوي هزاره ها براي ما ايرانيان به يادگار مانده است بنگريم. اين جشن و آيين گرامي ترين و گرانمايه ترين جشن و آيين شادماني در تاريخ و فرهنگ ايران زمين است. ساختار رازورانه و نمادشناختي نوروز نيز، در پي گذار هزاره ها، بسيار پيچ در پيچ و تو در توي و رازآلود و مازآميز گرديده است به گونه اي که اين جشن و آيين خود به تنهايي فرهنگي مايه ور و گران سنگ را پديد آورده است که در آن با قلمروها و زمينه هايي پرشمار و گوناگون روباروي مي توانيم بود. نيز شايد از همين روست که نوروز درفش بلند تاريخ و فرهنگ ايران شده است، به گونه اي که ما در هر گوشه‌ي گيتي نمود و نشاني از اين جشن باستاني ايراني را ببينيم و بيابيم، دل آسوده و بي گمان مي توانيم بود که اين فرهنگ درخشان ديرينه تا بدان جاي راه برده است من در اين گفتار کوتاه تنها به يکي از ويژگي ها و رازهاي نوروز مي انديشم؛ مي پردازم؛ برآن انگشت برمي نهم. زيرا مي انگارم که جهان آشفته‌ي بي سامان مرزشکن هنجارپريش در اين روزگار بيش بدان نيازمند است: يکي ازبنيادهاي جشن و آيين نوروز که ما نوروز را به پاس آن نيزگرامي مي داريم و برمي گزاريم، ترازمندي(تعادل) است. با نوروز، ما گواه يکي از خجسته ترين، ارجمندترين رخدادهاي کيهاني و گاهشمارانه هستيم؛ رخدادي که آن را ترازمندي بهاري(اعتدال ربيعي) مي ناميم چرا اين رخداد رخدادي است بسيار همايون و بشگون؟ پاسخي که من بدين پرسش مي دهم اين است: زيرا که اين رخداد رخدادي است که ترازمندي را در خود نهفته مي دارد. در نخستين روز نوروز و بهار و سال نو ايراني، روز و شب ترازمند مي شوند و با يکديگر همساز و همتراز. از آن پس شب که در نمادشناسي ايراني نشانه اي است گجسته، اهريمني فرومي کاهد، روز، در برابر، که نمادي است خجسته، ايزدي در مي افزايد. با فروکاستن شب، جهان اندک اندک از تيرگي و سرما و پژمردگي مي رهد؛ با افزودن روز جهان روشنايي و گرمي و شکوفايي و برنايي مي گيرد. اين ترازمندي گيتيگ( دنيوي)، بيروني مي تواند نشانه اي نغز و ناب از ترازمندي مينوي، دروني، نهادين باشد. به سخني ديگر، اين ترازمندي که زمستان سرد خاموش افسرده را به بهار گرم پرشور آکنده از جان و جنب ديگرگون مي سازد، مي تواند نمود و نشاني رازورانه از بهاري باشد که در نهان و نهاد آدمي رخ مي تواند داد. انسان بهارانه خوي انسان شکفته جان، انساني که از منش و کنش و خوي و خيم خجسته و خرم برخوردار است، انساني است ترازمند. انسان ترازمند، انساني است که با خويشتن به آرامش و آشتي رسيده است. در هيچ ويژگي در او چه دروني و منشي، چه بيروني و کردارينه و کنشي، مرزشکني و هنجارپريشي و سويمندي برگزاف نمي توانيم ديد. انسان ترازمند همواره بر ميانه راه مي سپارد نه بايين سوي مي گرايد نه بدان سوي. آن راه مياني که راه به آيين ترازمندانه است راهي است که از ميان دو مغاک يا پرتگاه ژرف مي گذرد اگر رهرو ترازمندي را، راه ميانه را فروبگذارد در يکي از اين دو مغاک فرو خواهد افتاد. به رنج و آزار و پريشاني و تيره روزي دچار خواهد آمد يک مغاک در اين راه مغاک افزايشي است؛ مغاک ديگر مغاک کاهشي. نه بيشي مايه‌ي آرامش و خوشبختي آدمي است نه کمي. زندگاني در گيتي که در سرشت و ساختار از ترازمندي به دور است؛ گاه سخت سرد است؛ گاه نيک گرم زماني بهار فرا مي رسد گيتي جان و جنب مي گيرد به تب و تاب درمي آيد. زماني زمستان فرامي آيد گيتي در گور سردي و خاموشي و افسردگي مي آرمد، آدمي مي تواند به دور از گزافگي: بي بيشي بسيار يا کمي و کاستي بسيار به گونه اي ترازمند راه راستين رستگاري را بيابد اگر او در خويشتن ترازمند گرديد هم از بيشي بهره مي تواند برد هم از کمي؛ زيرا اين هر دو، در گيتي، بايسته و ناگزير زندگاني آدمي است. بدين گونه است که انسان ترازمند انساني است که توانسته است در جهان نهان خويش، در مينوي درون و نهاد خود، بهاري بي خزان را بيافريند پاليزي خجسته و خرم را پديد بياورد که همواره از پژمردگي هاي پاييز به دور و برکنار خواهد ماند بهاري دل انگيز؛ بهاري جان آميز.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *