زد و بند بلد نيستم

photo-shahreman_961030-1

گفتگو با عضو علي البدل شوراي شهر جوانرود که لباس پاکباني پوشيد

زد و بند بلد نيستم

يکي از اهدافم ايجادخواهرخواندگي بين شوراي شهر تورکو و جوانرود بود

 

1396/10/30

شهر من- مينا قدسي

 گاهي حواشي و پديده هايي که در انتخابات رخ مي دهند به اندازه‌ي متن ماجرا جلب نظر مي کنند و رسانه اي مي شوند. اين حواشي معمولاً قبل از انتخابات پررنگ هستند و بعد از انجام رأي گيري رنگ مي بازند. مانند شيوه هاي نامتعارف تبليغاتي. در انتخابات اخير شوراي اسلامي شهر، يکي از کانديداهاي شهر جوانرود جزو استثناهايي بود که پس از اعلام نتايج انتخابات رسانه اي شد و به سرعت تصوير وي در فضاي مجازي منتشر شد و مي توان گفت حرکت اين کانديدا با استقبال و احترام مردم نيز مواجه گشت.
لقمان بهروزي عضوعلي البدل شوراي شهر جوانرود، پس از آنکه نتوانست به ترکيب اصلي شوراي اسلامي شهر جوانرود راه يابد، تصميم گرفت به شعارهايش پايبند بماند و ثابت کند از ته دل شهرش را دوست دارد.
 وي روز بعد از انتخابات لباس شريف پاکباني پوشيد و بدون توجه به حرف و حديث ها به جمع آوري تبليغات انتخاباتيش پرداخت.
او مقيم کشور فنلاند است و براي سفر به مناطق زلزله زده و همکاري و پيگيري برخي برنامه هايش در شوراي شهر جوانرود و کرمانشاه  براي مدتي به ايران آمده است. گفتگوي لقمان بهروزي را با «شهرمن» و سخنانش در خصوص انتخابات قومي و قبيله اي و تبليغات ناسالم برخي کانديداها را در پي مي خوانيد.
photo5915860341621893885شنيده ايم در کشور فنلاند مشغول تحصيل هستيد. چند سال است در آنجا اقامت داريد؟
بله در حال تحصيل هستم. من ليسانس حقوق را در ايران گرفتم و فوق ليسانسم را در رشته حقوق بين الملل از دانشگاه لندن اخذ کردم و هم اکنون دانشجوي دکتراي روابط بين الملل در همان دانشگاه هستم. پنج سالي مي شود که به علت ازدواج و تحصيل در کشور فنلاند ساکن هستم. عضو چند مؤسسه فرهنگي و مؤسس خيريه راهي به سوي بهشت در فنلاند هستم که متأسفانه اين روزها به خاطر نام موسسه که تداعي گر يک نام اسلامي است به خاطر اسلام ستيزي در کشورهاي اروپايي مخصوصاً فنلاند، فعلاً مجبور به لغو فعاليت هاي اين مؤسسه شده ام.
– شما در کشور ديگري سکونت داريد. چرا تصميم گرفتيد که در انتخابات شوراي شهر شرکت کنيد؟ آيا به مسائل شهر جوانرود علم داشتيد؟
من خيلي وقت نيست که در خارج از ايران زندگي مي کنم و در اين مدت هم به شهرم سفر کرده ام و از وضعيت جوانرود بي اطلاع نبودم. اين چند سالي که در شهر تورکو کشور فنلاند ساکن بودم با اعضاي شوراي شهر آنجا ارتباط برقرار کرده و در جلسات آنها شرکت کردم. با توجه به فعاليت هاي اجتماعي که داشتم تعدادي از مسلمانان مقيم آن شهر و دوستانم از من خواستند تا در انتخابات شوراي شهر تورکو شرکت کنم. بعد از صحبتي که با دوستانم داشتم به من پيشنهاد کردند که اگر مي توانم کاري انجام دهم بهتر است در وطن خود و براي شهر خودم انجام دهم و بنابراين علي رغم موقعيت بسيار خوبي که براي انتخابات شوراي شهر در فنلاند داشتم و اين که مي توانستم به عنوان يک کرد مسلمان و يک کرمانشاهي در شوراي شهر يک شهر بزرگ فنلاند حضور داشته باشم، به ايران برگشتم و در انتخابات شوراي شهر جوانرود شرکت کردم. اگر رأي مي آوردم به همراه همسرم که خودش هم کورد است به ايران باز مي گشتيم.  البته اين را بگويم که من مي توانستم با کسب حدود 400 رأي عضو شوراي شهر تورکو شوم.
-آيا در روند ثبت نام نامزدهاي انتخاباتي و تأييد صلاحيت با مشکلي مواجه نشديد.
من چند روز قبل از شروع ثبت نام نامزدهاي انتخابات شوراي شهر وارد جوانرود شدم و براي اين کار اقدام کردم و البته در آن موقع از بسياري از رقبا عقب بودم. دوستانم پيشنهاد کردند که چون رأي گيري در جوانرود قومي و طايفه اي است، در بحث تبليغات بر اين خصوصيت تمرکز کنم و به ارائه‌ي برنامه اي مدون مانند اروپا بسنده نکنم اما من قبول نکردم و سعي کردم در مسيري که به نظرم درست بود حرکت کنم حتي اگر به ضررم باشد. هدف من از شرکت در انتخابات ايجاد تغييرات فرهنگي بود و نمي توانستم در قدم نخست برخلاف عقايد و باورهاي خودم گام بردارم. متأسفانه بعد از ثبت نام من شايعات بسياري منتشر شد که چون در اروپا بوده ام و با وزير خارجه فنلاند ديدار کرده ام و به هيچ جناح و گروهي در ايران وابسته نيستم صلاحيت من تأييد نخواهد شد. اين شايعات باعث دلسردي همکاران و دوستان من مي شد و جو بدي را به وجود مي آورد اما با وجود تمام شايعه افکني ها و جوسازي ها بدون هيچ مشکلي تأييد صلاحيت شدم.
-روند تبليغات شما در انتخابات به چه صورت بود. شما هم مانند ديگران ديوارهاي شهر را  با پوسترهاي تبليغاتي کاغذ ديواري کرديد؟
همانطور که مي دانيد فاصله بين تأييد صلاحيت تا روز رأي گيري بسيار کم است. در همان مدت زمان کم تا جايي که امکان داشت و خلاف قانون نبود تبليغات کردم، جلسات شبانه تشکيل دادم، ديدارهاي خصوصي با افراد بانفوذ شهر داشتم و برنامه هاي خودم را توضيح دادم. بر طبق قانون هر کانديدا اجازه دارد به هر تعداد که مايل است تراکت، پوستر و بنر تبليغاتي چاپ کند اما اندازه ها بايد مشخص باشد. براين اساس برخلاف نظر مشاوران و اعضاي ستاد، بنر هايي با ابعاد يک متر در 70 سانتي متر سفارش دادم که اندازه اي کاملاً قانوني بود. شبي که قرار بود اجازه تبليغات آزاد و علني داده شود براي رفتن به ستاد از خانه بيرون آمدم. هنوز مدتي به زمان آزاد شدن تبليغات مانده بود که وارد خيابان شدم. متعجب با حجم عظيمي از کاميون، تراکتور و حتي بيل مکانيکي مواجه شدم که بنر نصب مي کردند و تراکت و پوستر مي چسباندند. چهره شهر به کلي عوض شده بود. وقتي به ستاد رسيدم کل اعضا عصباني و منقلب بودند و از من خواستند که اجازه بدهم پوسترهاي کاغذي را به در و ديوار شهر بچسبانند ولي من از آنها خواستم که دست نگه دارند و در آن شب هيچ اقدامي انجام ندهند. فردا صبح که به خيابان رفتم با  بنرهاي 12 متري بزرگ رقبا مواجه شدم و متوجه شدم که بنرهاي من اصلاً به چشم نمي آيد و کاملاً گم شده است. با کمال تأسف ديدم که در همه مکان هاي عمومي از جدول هاي خيابان گرفته تا درب منازل شخصي و حتي روي درخت ها پوسترهاي کاغذي چسبانده اند. به حدي ناراحت شدم که از اعضاء ستاد خواهش کردم به هيچ عنوان پوستري از من در مکان هاي عمومي نچسبانند و به آنها گفتم هر کس که اين کار را انجام دهد يا اسم من را روي ديوار بنويسد، دوست من نيست و دشمن من است. حتي اين موضوع را در سخنراني که در يکي از مساجد جوانرود داشتم به صراحت بيان کردم. اما اجازه دادم به هر اندازه اي که مي خواهند بنر چاپ کنند که البته ديگر جايي براي نصب بنر براي ما باقي نمانده بود و همان تعداد هم که در کوچه ها نصب شد يا با چاقو پاره کردند و يا آنها را کندند.
-مبلغ زيادي براي انتخابات هزينه کرديد؟
براي انتخابات زياد هزينه نکردم ولي دوست داشتم همان مقدار را هم صرف آباداني شهر کنم. حتي به رقبا پيشنهاد کردم همه هزينه ها را روي هم بگذاريم و صرف پروژه اي براي شهر کنيم و در روز انتخابات تنها خودمان در محل راي گيري حاضر شويم اما مي دانيد که اين صحبت ها در جامعه ما جايي ندارد.
– به نظر شما چقدر بر روند تبليغات کانديداها نظارت وجود داشت؟
در روز انتخابات با صحنه هاي غيرقابل تصوري روبرو شدم. کانديداها  و اعضاي ستادشان را ديدم که با ظروف پر از غذا، کارت هاي هديه، چک پول و حتي متوسل شدن به قسم و قرآن در حال جمع آوري رأي هستند. جالب اينجا بود که مادر يکي از کانديداها که من را نمي شناخت با قرآني در دست جلو آمد و با اجبار من را قسم داد که به فرزندش رأي بدهم. متأسفانه نظارت بر نحوه‌ي انجام تبليغات ضعيف بود. من در روز انتخابات بارها با مسئولين تماس گرفتم اما متأسفانه آن جور که بايد رسيدگي نشد. تعدادي از افراد بدون واهمه مردم را از روستاها با ميني بوس مي آوردند و خريد و فروش رأي مي کردند تا آنجا که در ساعت هاي پاياني رأي گيري قيمت هر رأي به 150 هزار تومان رسيده بود. همان شب به گوش ما رسيد که يکي از کانديداها در آن روز 150 ميليون تومن رأي خريده است.
-چه زماني از نتيجه انتخابات مطلع شديد؟ اختلاف آراي شما با نفر آخري که عضو اصلي شوارا شد زياد بود؟
در روز انتخابات من به فرمانداري نرفتم اما دوستاني که رفته بودند گفتند که تا ساعت 12 شما جزء نفرات اول تا سوم بوديد اما علي رغم اينکه سيستم آنلاين بود و نتايج بايد همان موقع اعلام مي شد ساعت 4-5 صبح نتايج اعلام گرديد و من به عنوان عضو علي البدل انتخاب شدم. جوانرود 7 نفر عضو شوراي شهر دارد که من با اختلاف تقريبا 400 نفر با نفر هفتم، نفرنهم و عضوعلي البدل شورا شدم.
-چه برنامه هايي براي شهر جوانرود مد نظر داشتيد؟
من چهار هدف کلي را دنبال مي کردم اما تمرکز اصلي من کارهاي فرهنگي و ايجاد تحولات فرهنگي بود. به نظر من اولويت مردم جوانرود بحث پارک و فضاي سبز نيست. جوانرود معابر عمومي درستي ندارد. اول از همه مردم بايد پياده رو سالم داشته باشند تا در چاله هاي پياده رو نيفتند و به جاي پياده رو از خيابان استفاده نکنند. مورد ديگر اينکه تا وقتي نياز مردم به پارکينگ برطرف نشده و ترافيک شهر سر و سامان نگرفته نيازي به ايجاد تله کابين نيست. نياز ديگر مردم سامان دهي بازارچه مرزي است که جزء اهداف من بود. يکي ديگر از اهداف اصلي من ايجاد خواهرخواندگي بين شهرداري شهر تورکو در فنلاند و شهرداري شهر جوانرود در استان کرمانشاه بود.
-مزاياي ايجاد خواهرخواندگي بين شهرداري شهر تورکو در فنلاند و شهرداري شهر جوانرود در استان کرمانشاه چه بود؟
ايجاد اين خواهرخواندگي مزاياي زيادي براي شهر جوانرود و استان کرمانشاه داشت. در اين صورت مي توانستيم از کشور فنلاند سرمايه گذار به داخل شهرستان جذب کرده و ارز وارد کشور کنيم. مي توانستيم از طرح ها و برنامه هاي آنها استفاده کنيم و از متخصصان آنها کمک بگيريم. مي توانستيم براي شهردار و اعضاي شوراي شهر ويزا بگيريم که بتوانند از شهرهاي اروپايي بازديد کنند و از نحوه برخورد و رفتار مسئولان با ارباب رجوع آگاه شوند و مهمتر از آن ببينند که مردم چگونه با مسئولين برخورد مي کنند و چطور به مردم آموزش داده مي شود که مطالبه گر حق خود باشند و مردم چگونه از امکاناتي که دولت در اختيار آنها قرار داده استفاده مي کنند.
-آيا بعد از انتخابات به اعضاي شوراي شهر براي ايجاد اين خواهر خواندگي پيشنهاد داديد و سعي کرديد آن را محقق سازيد.
بعد از انتخابات با اينکه در ترکيب اصلي نبودم اما سعي کردم اين ارتباطات شکل بگيرد و اهداف خيري که در نظر داشتم محقق شود اما متأسفانه جو حاکم بر اورامانات و بخصوص جوانرود جو بسيار متشنجي است. من چه قبل از انتخاب شهردار و چه بعد از آن که با حرف و حديث هاي بسياري نيز همراه بود با چند نفر از اعضاي شورا بارها تماس گرفتم و گفتم که قصد من خدمت است و حاضرم براي پيشرفت شهرم از کار و زندگي خودم بزنم و با اينکه هيچ نفع مادي براي من ندارد، براي تحقق اين هدف و ايجاد اين خواهرخواندگي تلاش کنم و از آنها خواستم که اين موضوع را در شورا مطرح کرده و نتيجه آن را به من اطلاع دهند. حتي با رئيس شوراي شهر تورکو فنلاند ديدار خصوصي داشتم و بحث خواهرخواندگي و ويزاي شهردار و شوراي شهر را مطرح کردم ايشان بسيار استقبال کردند و قول خواهر خواندگي و آوردن سرمايه گذار و قول اخذ ويزاي شينگن براي شهردار و شوراي شهر را به من دادند اما با گذشت چند ماه هيچ خبري از شوراي شهر جوانرود نشد تا اينکه به خاطر بحث زلزله به ايران آمدم و مجدداً موضوع را مطرح کردم و عنوان کردم حاضرم هزينه هاي آن را با شهرداري نصف کنم اگر تمايل داريد سريعاً به من اطلاع دهيد اما متأسفانه گفتند شهرداري بودجه ندارد و حاضر به همکاري نشدند. لازم است بگويم شايد ميزباني ما براي نمايندگاني از شوراي شهر فنلاند حدود 20 ميليون تومان هزينه داشت آنهم خود من حاضر بودم نيمي از اين مبلغ را پرداخت کنم.
-آيا سعي کرديد اين خواهرخواندگي را براي شهر ديگري از استان کرمانشاه رقم بزنيد.
بله از طريق يکي از دوستانم در شهر کرمانشاه اين موضوع را با شهردار و شوراي شهر کرمانشاه مطرح کردم و خوشبختانه ايشان استقبال کردند. کارهاي آن در جريان است و انشاا… اگر لابي گري اتفاق نيفتد و دست هاي پشت پرده جريان نيابد، اين امر براي کرمانشاه محقق خواهد شد.
-به بحث انتخاب شهردار در جوانرود اشاره کرديد. اگر امکان دارد توضيح بيشتري بفرماييد.
بعد از انتخابات شوراي جوانرود بدون اطلاع و دخالت من در فضاي مجازي کمپيني به راه افتاد مبني بر اينکه بهروزي بايد شهردار شود. اين کمپين به مدت 72 ساعت فعاليت و عضو گيري کرد تا اينکه از طريق يکي از دوستانم از وجود آن مطلع شدم و فوراً با ادمين کانال تماس گرفتم و خواهش کردم کار را متوقف کرده و کانال را حذف کند که ايشان هم همين کار را انجام دادند. در بحث انتخاب شهردار يکي دو نفر از اعضاي شوراي شهر اين پيشنهاد را مطرح کردند و من عنوان کردم اگر اعضاء محترم شورا من را انتخاب کردند در خدمت مردم هستم در غير اين صورت راضي کردن دست هاي پشت پرده و لابي گري از عهده و توان من خارج است. من از زد و بند بيزارم.  بعدها اطلاع پيدا کردم که مسأله انتخاب شهردار در جوانرود مسأله بزرگي شده و ترکيب اصلي شورا به دو دسته تقسيم شده و در برابر هم موضع گرفته اند. حتي ليست فرماليته اي درست کرده و نام حدود40 نفر را به عنوان کانديداهاي منسب شهردار در يک بيلبورد پشت سر رئيس شوراي شهر زده اند و اسم بنده را هم بدون اطلاع و هماهنگي داخل بيلبورد آورده اند بدون اينکه طرح، پروژه يا برنامه اي از من بخواهند. البته اين اسامي هم فرماليته اي بيش نبود و سه چهار نفر از قبل انتخاب شده و در يک انتخابات صوري يکي از آنها به عنوان شهردار انتخاب شد. خدا را بسيار شاکرم که در اين دوره انتخاب نشدم چون مطمئنم در اين جو متشنج انجام هيچ کاري امکان پذير نيست و شرمنده مردم و وجدانم مي شدم.
-به عنوان آخرين سخن لطفاً در مورد حرکت فرهنگي که بعد از انتخابات انجام داديد و مورد توجه رسانه ها قرار گرفت توضيحاتي بفرماييد.

بعد از اعلام اسامي منتخبين، افرادي که در منزل من جمع شده بودند به شدت ناراحت و عصبي بودند. براي اينکه در اين وضعيت ثابت کنم هنوز هم مي شود يک کار فرهنگي انجام داد، تصميم گرفتم لباس پاکبانان شريف را بپوشم و شهر را از پلاکاردها و بنرهاي خودم پاک کنم. موضوع را با دوستانم در ميان گذاشته و علي رغم مخالفت شديد آنها کار را عملي کرده و لباس برادر يکي از دوستانم را که پاکبان بود پوشيدم. هيچ وقت لحظه اي را که از اتاق بيرون آمدم فراموش نمي کنم. دوستاني که در اتاق حضور داشتند با ديدن من شروع به گريه کردند. با اين وضع جارو را برداشته و جلوي در ستاد را جارو کردم سپس به سطح شهر رفته و بنر ها را در آورده و در پايان ستاد را جارو کرده و به صاحب آن تحويل دادم. من هيچ قصدي غير از انجام کار فرهنگي از اين کار نداشتم اما متأسفانه بازخوردهاي خيلي بدي از اين جريان گرفتم و تهمت هاي زيادي به من زده شد که دارم عوام فريبي مي کنم. اما وقتي اين حرکت رسانه اي شد و در اخبار بيست و سي منتشر شد ديدگاه مردم تغيير کرد و مثبت شد.
در روز انتخابات با صحنه هاي غيرقابل تصوري روبرو شدم. کانديداها  و اعضاي ستادشان را ديدم که با ظروف پر از غذا، کارت هاي هديه، چک پول و حتي متوسل شدن به قسم و قرآن در حال جمع آوري رأي هستند. جالب اينجا بود که مادر يکي از کانديداها که من را نمي شناخت با قرآني در دست جلو آمد و با اجبار من را قسم داد که به فرزندش رأي بدهم.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *