منوی دسته بندی
پایگاه اطلاع رسانی

زمستان

Bw2

جهان بين شُكري

مورچه به فكرش بود چه زمستانى در راه است. اما خرس مى دانست اين زمستان خواب زمستانى ندارد و درخت احساس مى كرد پاييز بى حاصلى در پيش است. همه مى دانستند اين پاييز زمستان بى ثمرى دارد. ولى آن مورچه از احساس اين زمستان سرد در لانة خود چه ها كه انبار نكرد. فكر مى كرد قيامت است. مورچه يك ذره احتمال حادثه به جان نخريد. در زمستان خرس از كمبود سرما بيدار ماند و گرسنه و تنها كسى كه مواد غذايى داشت مورچه بود. خرس با غرور به در خانة مورچه رفت. گفت: ناراحت هستم زمستانى نيست ولى تا الان در بيدارى زمستان تجربة تهيه خوراك را نداشتم. نيازمندم مرا كمك كن. مورچه گفت: من اگر كوچكم ولى احساسى دارم كه مى‌تواند هزاران خرس را از خواب هاى هميشه بيدارنما بيدار سازد. غذاى من كم است ولى شايد اين مقدار عمرى به تو سيرى دايم العمر ببخشد. واى بر روزى كه تفكر مورچه ها در ذهن خرس ها برود و تفكر خرس ها در ذهن مورچه ها؛ اين را مى دانم حتى خرسى مورچه‌اى را نان و آب نمى دهد و مى گويد لقمة بزرگتر از دهانت بر ندار.