سرنوشت مشترک فردوسي و الماس خان

430526658_285239

 

 

گفتگو با رسول صفري، شاهنامه خوان:

سرنوشت مشترک فردوسي و الماس خان!

 

شاهنامه هاي اصيل کردي همگي به زبان گوراني هستند

شهرمن – مينا قدسي

مي گويد: « من شاهنامه خوانم نه نقال. نقالي با حرکات نمايشي همرا است و شاهنامه خواني فقط آوا و بيان داستان است».
اولين بار که سال گذشته براي ديدن شاهنامه خواني او در يکي از برنامه هاي جانبي نمايشگاه سراسري مطبوعات شرکت کرديم، انتظار داشتيم با شاهنامه خوان مسني روبه رو شويم که با ريش سفيد بلند و چوب دستي به دست داستان رستم و سهراب را نقل کند؛ اما اين برنامه با همه‌ي شاهنامه خواني هايي که تا کنون ديده بوديم تفاوت داشت. جواني با لباس ساده و با لحني گاه محزون و گاه با شور و هيجان به زبان کردي گوراني داستان هاي جديدي نقل مي کرد که شباهتي به داستان هاي شاهنامه نداشت!
رسول صفري متولد 1364، روزنامه نگار است و اخيراً مسئوليت روابط عمومي هيأت کشتي استان کرمانشاه را عهده دار شده است. رشته ي تحصيلي اش روانشناسي بوده اما دل در گروي ادبيات و شاهنامه‌ي کردي دارد.
با او گفتگويي درباره‌ي شاهنامه‌ي کردي انجام داديم که خلاصه اي از آن را مي خوانيد.

-چه طور شد به شاهنامه کردي و شاهنامه خواني علاقه مند شديد؟
خواندن شاهنامه‌ي کردي از سال هاي دور درخانواده ما وجود داشت. دايي هاي من شاهنامه خوان هستند و کتاب هاي معتبر و با ارزشي در اختيار دارند که مانند يک ميراث خانوادگي و باارزش از آن نگه داري مي کنند. در سال 1380 مادر من بيمار شدند و در بستر بيماري خاطره اي را براي من نقل کردند که آن خاطره سبب شد تا عزمم را جزم کنم و شاهنامه خواني کردي را ياد بگيرم اما منبعي براي مطالعه و گوش دادن شاهنامه‌ي کردي در اختيار نداشتم. روزي موضوع کنجکاوي ام درباره‌ي شاهنامه کردي را با يکي از دوستانم به نام آقاي مجتبي آزادي در ميان گذاشتم و ايشان گفتند من کتاب شاهنامه‌ي کردي را دارم. چند روز بعدکتاب را براي من آوردند. من در ابتدا حتي نمي توانستم يک خط از روي آن بخوانم اما با توجه به آواهايي که از قبل شنيده بودم و تلاش و کوشش بسيار و همچنين نوارهايي که از شاهنامه خوان هاي قديمي به دستم رسيد توانستم در عرض 2-3 ماه روخواني کنم و بيماري مادرم نيز انگيزه بيشتري به من داد تا هرچه سريعتر مقام هاي شاهنامه را ياد بگيرم. هيچ وقت اولين لحظه اي را که براي مادرم شروع به خواندن شاهنامه کردم فراموش نمي کنم. ايشان از اولين لحظه تا آخرين لحظه اشک ريختند و از آن روز به بعد به صورت مرتب از ساعت 6 تا 6 و نيم صبح براي مادرم شاهنامه مي خواندم.
-اولين اجراي شما در يک برنامه‌ي رسمي چه زماني بود و از چه زماني شاهنامه خواني کردي را به صورت جدي پيگيري کرديد؟
من از همان زمان که براي اولين بار شاهنامه را براي مادرم خواندم و منقلب شدن ايشان را ديدم با خود عهد بستم که هر کاري از دستم برمي آيد براي توسعه و تبليغ اين کار فرهنگي انجام دهم. اولين اجراي شاهنامه خواني من سال 92 در هفته فرهنگي کرمانشاه بود که مراسم آن در تهران کاخ گلستان برگزار شد.
– شما در مکان خاصي برنامه‌ي شاهنامه خواني داريد؟ لطفا براي افرادي که مايلند شاهنامه خواني شما را بشنوند در اين باره توضيح دهيد.
بله يکي از روزنامه هاي شهر جلسات انجمن ادبي و شعر برگزار مي کند. گاهي جلسات آنها در قهوه خانه اي برگزار مي شود و از آنجا که محيط قهوه خانه اي است و دوستان هم لطف دارند از من دعوت مي کنند تا در جلساتشان شرکت کنم و شاهنامه بخوانم. امسال در مراسم روز خبرنگار از من دعوت شد تا شاهنامه خواني کنم. سال گذشته هم در نمايشگاه مطبوعات برنامه اجرا کردم که بسيار مورد استقبال قرار گرفت و به واسطه آن يک گروه متشکل از اساتيد دانشگاه و علاقه مندان به فرهنگ و هنر به کرمانشاه آمدند و يک روز هم در خدمت آنها بوديم. شاهنامه کردي براي آنها آنقدر جالب بود که در آن روز من يک بار صبح و يک بار شب برايشان شاهنامه خواندم و هنوز هم با آنها در ارتباط هستم.
photo5864098151684746351-آيا اصطلاح شاهنامه خواني کردي درست است و آيا به شما شاهنامه خوان کردي مي گويند؟
به نظر من چون شاهنامه تاريخ ايران را در بر مي گيرد اگر بگوييم شاهنامه خوان کردي با شاهنامه خوان فارسي تفاوت دارد اجحاف کرده ايم. به نظر من شاهنامه خواني فراتر از لهجه و زبان است. چه شاهنامه خوان کردي باشد چه بختياري و چه شاهنامه خواني از خطه خراسان همگي شاهنامه خوان هستند.
-به نظر شما شاهنامه کردي اين ظرفيت را دارد که به عنوان ميراث فرهنگي ثبت شود؟
شاهنامه‌ي کردي مربوط به قوم کرد نيست. ما در شاهنامه کردي رستم را داريم که سيستاني است و همين طور پهلوانان ديگر. شاهنامه کردي يک بخشي از خصلت و فتوت مردم است يعني به تاريخ مردم برمي گردد. شايد اگر تخصصي تر بخواهم بگويم شاهنامه کردي بر دو نوع است. يک نوع شاهنامه هايي هستند که دقيقا ًبرگردان شاهنامه فردوسي هستند. نوع ديگر شاهنامه هاي

ي اند که مختص به شاهنامه کردي نه از لحاظ مکاني بلکه از لحاظ داستاني هستند. اين شاهنامه ها تنها در اسامي بعضي از پهلوانان و نسبت هاي آنها با شاهنامه فردوسي مشابه اند ولي از لحاظ داستان، پهلوانان ديگر و روال داستان با شاهنامه فردوسي کاملاً متفاوت هستند مثلاً جنگ هفت لشگر، فولادوند، رستم يک دست را در شاهنامه فردوسي نمي بينيم. اينها داستان ها و اتفاقاتي است که مختص شاهنامه کردي است و در واقع طرحي نو است.
-به اعتقاد شما انگيزه‌ي مردم کرد در سرايش شاهنامه اي به غير از شاهنامه‌ي فردوسي چه بوده است؟
نظر شخصي من اين است که چون مردم کرد بسيار وطن پرست و ايران دوست بوده و هستند و شاهنامه هم نمودي از وطن پرستي است شاهنامه خواني در قوم کرد به جايي رسيد که ديگر شاهنامه فردوسي نتوانست مردم را اغنا کند و بنابراين کردها اقدام به خلق شخصيت هاي جديد و داستان هاي جديدي کردند که خوراکي براي اين مردم باشد و روح تشنه آنها را سيراب کند. البته در برخي منابع اشاراتي شده است که قبل از پيدايش شاهنامه فردوسي در بين کردها رزم نامه ها و نوشته هايي از جنگ هاي پهلواني وجود داشته که به احتمال زياد به زبان هورامي بوده و الان مستنداتي از آن در دست نيست و شايد شاهنامه هم متأثر از آن رزم نامه هاي کردي باشد که البته بعيد هم نيست زيرا گفته شده که هر جا در شاهنامه فردوسي از گُرد سخن به ميان آمده است منظور همان پهلوانان کرد هستند يا نقل است که «زنگه ي شاوران» که يک پهلوان شاهنامه اي است و پرچم گرگ پيکر را داشته نماد مردم کرد بوده است.
-کمي از شخصيت «رستم يک دست» يا همان «رستم کُلَ بال» در شاهنامه کردي بگوييد. گويا يکي ازمعروفترين ضد قهرمانان شاهنامه‌ي کردي است.
اين شخصيت در شاهنامه فردوسي وجود ندارد و مختص شاهنامه کردي است البته چون منابع متفاوت است در جاهايي به رستم «کُلَ بال» يا «بال کوتاه» نيز معروف است. «رستم يک دست» يک ديو يک دست که اسب ندارد اما آنقدر چابک است که اسب نمي تواند به او برسد و با يک دست سالمش از قَلماسَن يا قَلماسَنگ استفاده مي کند. او بر ضد پهلوانان ايراني است اما در موقعيت هايي به واسطه تدبيري که دارد در برابر پهلوانان ايراني کوتاه مي آيد. نه با افراسياب است نه با ديوان مازندران اما با همه آنهايي که دشمن ايران هستند ارتباط دارد و براي رسيدن به اهداف و اميال شخصي از هيچ کاري فروگذار نمي کند. مثلاً همزمان با «برزو» عاشق دختر «گرسيوز» برادر «افراسياب» مي شود. به «برزو» مي گويد که دختر را به پشت من ببند تا من از آب بگذرم و بعد تو با اسب به دنبال من بيا. اما زماني که به آن طرف آب مي رسد «برزو» را به جا مي گذارد و به ديوان مازندران پناهنده مي شود و به ديوان مي گويد اگر شما با من همکاري کنيد من حتي «رستم» را براي شما اسير مي کنم. او تمام پهلوانان ايراني به جز «رستم» را اسير مي کند. در مجموع يک شخصيت خود رأي، بسيار توانمند و زيرک است.
-نوع دوم شاهنامه هاي کردي که با شاهنامه فردوسي تفاوت دارد توسط يک نفر نوشته شده است؟ آيا اين شاهنامه با يک نوع گويش کردي نوشته شده است؟
شاهنامه هاي اصيل کردي همگي به زبان کردي گوراني نوشته شده اند. البته شاهنامه هايي ديده ام که مي گويند لکي يا کلهري است اما وقتي آن را باز مي کنم مي بينم که همان گوراني است و نمي دانم چرا به آن لکي يا کلهري مي گويند. تا 50-60 سال پيش زبان مرجع، در تمام اقليم کرد نشين زبان «گوراني» بوده است. يعني اگر يک شاعر کرد در کردستان سوريه مي خواسته تواناييش را در سرودن شعر نشان دهد حتماً شعرهايي به زبان کردي گوراني سروده است. همانطور که شعراي لک و شعراي زنگنه و کلهر و همينطور شعراي سوراني، به گوراني شعر گفته اند. البته امروز به لحاظ برخي سياست کاري ها زبان مرجع را به سوراني نزديک کرده اند اما واقعيت اين است که زبان مرجع گوراني بوده است. پس اگر «الماس خان کندوله اي» که زبانش هورامي بوده مي خواسته شاهنامه را بسرايد بايد به زبان مرجع مي نوشته و زبان مرجع گوراني بوده است و زيباترين و غني ترين شاهنامه کوردي هم مربوط به« الماس خان» است که هم عصر با «نادر شاه» بوده و داستان جالبي هم دارد.
– لطفاً اين داستان را نقل کنيد.
«الماس خان» در زمان «نادر شاه» فرمانده تيپ کردستان بود. در جنگي بر اثر يک اشتباه تاکتيکي شکست مي خورد و مورد غضب «نادر شاه» قرار مي گيرد و دستور به اختگي او داده مي شود. «الماس خان» سرشکسته به وطن برمي گردد و گوشه‌ي عزلت مي نشيند و شروع به سرايش شاهنامه مي کند. بعد از مدتي« نادر شاه» از کرده خود پشيمان مي شود و براي او کارواني از هدايا مي فرستد اما زماني که کاروان وارد کندوله مي شود مردم جسد«الماس خان» را از دروازه‌ي شهر بيرون مي برند. ببينيد سرنوشت کسي که شاهنامه کردي را سرايش کرده چه قدر به سلف صالحش فردوسي شباهت داشته است.
– شاهنامه‌ي «الماس خان» به صورت يک کتاب جامع مانند شاهنامه‌ي فردوسي در دسترس است؟
خير نوشته هاي الماس خان داستان-داستان يا به عبارتي دفتر-دفتر است و من آن را به صورت يک کتاب جامع در جايي نديده ام. در جايي خوانده ام که الماس خان نزديک به 60000 بيت سروده است. اما خودم تنها 3-4 دفتر از الماس خان ديده ام. البته چند دفتر هم ديده ام که منتسب به الماس خان بوده اما فضاي حاکم بر داستان هاي آن و پختگي ابيات آن به اندازه‌ي فولادوند نبود و بعيد مي دانم متعلق به الماس خان باشد. بسياري از شاهنامه هاي موجود متأسفانه سراينده مشخصي ندارند و بسيار هم زيبا سرايش شده اند مثلاً «منصور نامي» شاهنامه اي به نام «هفت لشگر» دارد که بسيار زيباست.
-آيا سبک هاي مختلفي براي شاهنامه خواني و نقالي وجود دارد؟
شاهنامه خواني فرمي به غير از نقالي کردن است و يک آواي کهن است. بعضي از افراد چند بيتي از شاهنامه را با هوره مي خوانند يا با همراهي تنبور که يک امر سليقه اي و ذوقي است. البته به نظر من نمي توان شاهنامه را به مدت طولاني با همراهي ساز خواند و بايد به خواندن چند بيت اکتفا کرد. اما اگر شاهنامه خواني مدنظر باشد با همان سبک وسياقي است که قدما مي خواندند و به صورت روايتي و با همان فراز و فرودهايي است که همه شنيده ايم. در اينجا يادي مي کنم از اثر بسيار باارزش شاهنامه خواني کردي آقاي شهرام ناظري که خدمت بزرگي بر احياي اين امر بود.
-در شاهنامه هاي کردي چه شاخصه هايي وجود دارد؟
من نمي توانم بگويم که شاهنامه هاي کردي اساطيري اند. به نظر من شايد آرزوها و آمال مردم کرد باشند که در قالب شاهنامه درآمده اند. از آنجا که مردم کرد مرزدارند، اين مرزداري و حس شديد وطن پرستي باعث مي شود پهلوانانِ خود را به بهترين شکل ممکن توصيف کنند و اين يکي از شاخصه هاي مهم شاهنامه هاي کردي است که خوب ها مطلقاً خوب هستند. از ديگر شاخصه هاي شاهنامه هاي کردي استفاده زياد از توصيفات طبيعت است و باز به اين برمي گردد که کردها بسيار به طبيعت وابسته اند. البته در شاهنامه فارسي هم از وصف طبيعت بسيار استفاده شده است و شما رزم و بزمي را نمي بينيد که توصيفي از طبيعت به زيباترين و سخن ورانه ترين شکل ممکن در آن نباشد. يکي ديگر از شاخصه هاي شاهنامه هاي کردي شايد اين باشد که پهلوانان پير در آنها تنها اندرزگو نيستند و پهلواناني اند که به صورت فعالانه در جنگ ها شرکت مي کنند. يکي از زيباترين قسمت هاي شاهنامه در نظر من که در دفتر فولادوند آن را ديدم، جنگ «زال» است .«زال » در اين جنگ تنها پهلوان ايراني است و يکي به حالت تمسخر به او مي گويد اين چه کسي است که براي جنگ با من فرستاده اند آيا همين پيرمرد را داشتند و «پيران» در پاسخ به او مي گويد همين پيرمرد هزاران پهلوان را به خاک کشيده و پدر «رستم» است. اين توصيفات را بسيار دوست دارم که پير بودن را در سن خلاصه نمي کند. مناجات« زال» قبل از جنگ و جنگ و پيروزي اش و بعد شکست خوردن و اسير شدنش در برابر 11 نفر، تنها نشان دهنده اين است که کردها حاضر به پذيرش شکست نيستند مگر در بدترين شرايط و اين به نظر من بارزترين خصلت در شاهنامه هاي کردي است.
-آيا « رخش» و «سيمرغ» با همان مشخصات شاهنامه‌ي فردوسي در شاهنامه‌ي کردي وجود دارند؟
بله رخش و سيمرغ به همان شکل وجود دارند و اسب هاي ديگري نيز هستند زيرا همانطور که مي دانيد مادها از پرورش دهندگان و علاقه مندان اسب بوده و کردها به داشتن اسب هاي خوب و متعدد معروف بوده اند. در شاهنامه‌ي کردي علاوه بر رخش اسب هايي مانند «قَرلان» اسب «برزو» و «گلرنگ» اسب «تيمور» را داريم و جالب اين است که «تيمور» پسر «برزو» و« برزو» پسر «سهراب» و «سهراب» پسر «رستم» است و «گلرنگ» نيز کره «رخش» است يعني اصالت و توارث نژادي بين اسب ها نيز رعايت شده است.
-ايرانيان امروز چه اندازه با شاهنامه و به صورت خاص کرمانشاهيان با شاهنامه کردي آشنا هستند؟
متأسفانه متوليان امر و مسئولين فرهنگي نه تنها در مورد شاهنامه کردي بلکه در شناساندن شاهنامه فارسي نيز بسيار اهمال کرده و در ضعيف ترين شکل ممکن عمل کرده اند. اگر از جوان هاي امروز بخواهيم آدم قدرتمندي را نام ببرند شايد بسياري از آنها نام شخصيت هاي سينماي هاليوود را ببرند. چرا بايد اين همه هزينه براي خريد سريال هاي کره اي پرداخته شود و مردم جومونگ را ببينند ولي اين هزينه براي ساخت داستان هاي شاهنامه که دريايي از معرفت و وطن پرستي و وفاي به عهد و اخلاقيات است استفاده نشود. اين يک ضعف بسيار بزرگ است. در مورد شاهنامه هاي کردي هم که وضع بسيار تأسف برانگيزتر است. امروزه درصد بسيار کمي از جوانان کرد در مورد شاهنامه مي دانند در صورتيکه تا نسل قبل از ما يعني تا پدرمن شاهنامه خواني کردي و نقل مثل ها و داستان هاي نشأت گرفته از ادبيات کردي يکي از تفريحات بزرگ آنها بوده است. چيزي بايد بين نسل قبل و نسل امروز واسط مي شد تا اين ميراث نگه داشته شود و اين همه از ادبيات و فرهنگ غني کردي غفلت نشود. اگر يک جامعه شناس يا روان شناس شاهنامه کردي را بخواند و شخصيت ها و داستان هاي آن را تحليل کند مي تواند به بسياري از شاخصه هاي نژادي قوم کرد پي ببرد و آنها را بشناسد.
-براي آينده چه برنامه اي داريد و چه هدفي را در زمينه‌ي شناساندن شاهنامه‌ي کردي براي خود تعيين کرده ايد؟
يکي از آرزوها و اهداف من اين است که جوانان با استعداد به شاهنامه خواني کردي جذب شوند مقام ها را ياد بگيرند و نگذارند اين گنجينه با ارزش معنوي فراموش شود و براي رسيدن به اين هدف هر کاري که لازم باشد انجام مي دهم. يک CD از شاهنامه خواني کردي به وسيله آقاي نوري علا و به پيشنهاد ايشان با افکت هاي جديد و صداي اسب و شمشير و.. تهيه کرده ايم که هنوز منتشر نشده است. در نظر داريم يک جشن شاهنامه خواني کردي هم برگزار کنيم و آن را به صورت يک فستيوال درآوريم که نياز به ياري و همکاري دوستان اصحاب رسانه و متوليان امر فرهنگ است.
-به عنوان کلام آخر اگر مطلبي داريد بيان بفرماييد.
به کساني که علاقه دارند در اين وادي قدم بگذارند توصيه مي کنم که حتماً شاهنامه حکيم طوس را بخوانند. شاهنامه هاي کردي را بخوانند و آن را درک کنند. اگر به شاهنامه خواني علاقه دارند مقام ها را ياد بگيرند.
صداي شاهنامه خوان هاي گذشته را تهيه کرده و گوش کنند. در اين راستا حاضرم با افتخار منابع خودم را تقديم کنم و اگر خواستند حرفه اي ادامه دهند به کلاس هاي موسيقي بروند تا کاملاً با زير و بم کار آشنا شوند و بتوانند خدمتي به ادبيات کردي و مردم کرد انجام دهند.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *