منوی دسته بندی
پایگاه اطلاع رسانی

طبيعت ‌را ‌اگر درك ‌كني‌ خود شعر است؛ آن‌ هم ‌شعري ‌ناب!

S Ebadatian2

گفتگو با «سعيد عبادتيان» شاعر پيشگام شعر کُردي جنوبي

 

  شهرمن-گلناز کلهرنيا

 سعيد عبادتيان متخلص به «بانان»، شاعري توانمند است که توانسته با ظهورش در دنياي شعر، تحولي در شعر معاصر کردي به وجود آورد و با ديدي بسيار وسيع و جهان شمول، به طبيعت و خلقيات و احساسات انساني بنگرد و اين نگاه، چنان در اشعارش متجلي شده که هر خواننده اي، از هر نسل و با هر انديشه را، با خود همراه مي کند و برايت جهاني و احساسي ملموس و آشنا پديد مي آورد.

هر بار که اشعار «بانان»را مي خواني، چيزي از وجودت را در آن مي‌يابي و با خودت رو به رو مي شوي. وي طرح بي نظيري از طبيعت مي آفريند که گويي بارها و بارها ديده اي و نفس کشيده اي. انگار اشعارش را زيسته اي، با گذشتگان و آيندگان، در جهاني که سراسر يگانگي و همدلي است توأم شده اي، آنجايي که تمام انسان ها را، گياهان را، کوه ها را… درک مي کني.

زندگينامه، معرفي آثار و صحبت هاي اين شاعر گرانقدر با »شهرمن«،که با همکاري ارزشمند جناب آقاي »علي سنايي« انجام پذيرفته است را در ادامه مي خوانيد.

چهره ادبي شما براي بسياري از علاقه مندان به ادبيات کردي آشنا و شناخته شده است ولي معرفي شاعر از زبان خود شاعر شنيدني تر است. لطفاً بيوگرافي کوتاهي از خودتان و آثارتان شرح دهيد.

در صبحگاه 16 تيرماه سال 1342 در دشت زيباي گواور در ميان ايل کلهر به دنيا آمدم. سال 42 در فرهنگ محلي ما به دليل سرما و برف و بوران شديد به سال مرگ و مير يا «قِران» معروف است. پدرم مي گفت که در آن زمان در کمتر از يک ماه تمام احشام ايل کلهر در اثر بيماري و گرسنگي تلف شدند و در زمستان آن سال دره ها و دشت ها مملو از اجساد حيوان و جولانگاه لاشخورها و گرگ ها و کفتارها بود. من در چنين سالي و در دامان طبيعت چشم به جهان گشودم. طبيعتي که اکنون نمود و ردپاي تک تک عناصرش از برف و باد و رنگين کمان گرفته تا چشمه و درخت و حيوانات را در زندگي و اشعارم ملاحظه مي کنيد. دوران تحصيل را با تمام مشکلات و خاطرات خوب و بد در اسلام آباد و گيلانغرب گذراندم و در سال1370ازدواج کردم. مدت 28 سال کارمند اداره امور عشاري بودم ولي به دليل بي مهري هاي مسئولين اين اداره اکنون خانه نشينم و دو سال مانده تا بازنشستگيم هنوز تعيين تکليف نشده ام و هم اکنون به اتفاق همسر و 4 فرزندم در گيلانغرب زندگي مي‌کنم. در خصوص آثارم هم بايد بگويم تا کنون از من چهار اثر صوتي و تصويري به نام هاي پابران(با همکاري استاد غلامحسين پروه) ، مه‌يله‌م وه جي(با همکاري خشايار رشيدي و عبدالرضا تنهايي) ، ترجمه اشعار لورکا (با همکاري نعيم نجفي و محسن صفاريان و جلال زينلي) وداخ ده وران(با همکاري خشايار رشيدي) و همچنين دو مجموعه شعر نيز به نام‌هاي »هه له لام بود گومد کردم« (شعر کلاسيک) و »ساله‌يل له کيس چي«(شعر سپيد) چاپ شده است.

ادبيات و شعر در خانواده شما چه جايگاهي داشته است؟ فکر مي‌کنيد که شاعر شدن را از کسي به ارث برده ايد؟ نخستين شعري که سروديد چه شعري بود؟

پدرم فردي ادب دوست بود و به شعر علاقه زيادي داشت. شاهنامه کردي را از بر داشت و برايم مي خواند. هميشه در خانه، ديوان غلامرضا خان ارکوازي و شاکه و خان منصور و و حتي ليلي و مجنون و شيرين و فرهاد را مي‌خوانديم. داستان هاي عاشقانه و تمامي اشعاري که هنوز هم با طنين صداي پدرم در درون من جاري هستند مرا به وادي شعر کشاند و آن سال‌هاي به ياد ماندني زمينه آشنايي من با ادبيات را فراهم کرد و باعث شد که در سن 11 سالگي به تشويق معلمم اولين شعر زندگيم را چنين بسرايم:

» شه‌وان خه‌و دونم…       خه‌و جي…        خه‌و راحه تي…           خه‌و نان

خه‌و ئازادي گشتمان…«

شما به زيبايي در قالب‌هاي مختلف شعر مي سراييد. آيا قالب شعري خاصي را مختص شعر کردي جنوبي مي‌دانيد و قالبي هست که جهان بيني و هنر شما را آن‌گونه که مي‌خواهيد به مخاطب منتقل کند ؟

اغلب قالب هاي رايج شعري را در ميان سروده هاي شاعران کرد مي توانيد بيابيد. در گذشته مثنوي ده هجايي قالبي مرسوم بوده که به عنوان مثال در تمام اشعار هووره از همين قالب استفاده کرده اند. ولي به تدريج با توجه به گذشت زمان و آشنايي بيشتر شاعران کرد با شعر فارسي قالب هاي مختلف شعر فارسي هم وارد شعر کردي شده اند. شايد بتوانم ادعا کنم که اولين شاعري بودم که در حوزه کردي جنوبي، در سال 1370 شعر سپيد سرودم اما علاقه ويژه اي به مثنوي هفت و هشت هجايي دارم که تا جايي که اطلاع دارم قبل از من در هيچ جايي از اين قالب استفاده نشده و تنها در اندک شعرهايي در فولکلور منطقه وجود داشته که آن هم بر مي گردد به ادبيات گذشته ما نه معاصر.

آيا جريان ادبي خاصي هست که شما خود را متأثر از آن بدانيد؟شعر کدام شاعران را بيشتر مي خوانيد يا مي پسنديد؟ چه از ميان شاعران کرد و چه شاعراني که به زبان فارسي شعر سروده اند.

اگر منظور شما از جريان فکري-ادبي، مکاتب فلسفي و اجتماعي و ادبي است که بايد به شما جواب منفي بدهم. چرا که معتقدم يک هنرمند نمي تواند خود را محدود به يک مکتب خاص ادبي يا فکري يا فلسفي بداند. هنرمند ملزم به پاسخگويي به نيازهاي تمامي جامعه است. اما به صورت کلي هر هنرمندي مي تواند فلسفه و جهان بيني مختص به خود را در هنرش منعکس کند. هنرمند بايد به جامعه و زبان و فرهنگش متعهد باشد. از ميان شاعران کرد بنده علاقه زيادي به اشعار «شيرکو بيکس» دارم و بسياري از آثارش را خوانده ام. لطيف هلمت، عبدالله پشيو، هيمن، گوران و مولوي نيز از شاعران برجسته کرد هستند که آثارشان را مطالعه کرده ام. در حوزه جنوبي نيز اشعار سيد يعقوب ماهيدشتي، غلامرضاخان ارکوازي و شاکه و خان منصور را مي‌خوانم. در ميان شاعران و نويسندگان ايراني نيز به واسطه معلمم از همان دوران کودکي بادولت آبادي، علوي، بهرنگي، هدايت، شاملو، نيما يوشيج، فروغ فرخزاد و سپهري نيز آشنا شدم و خصوصاً شاملو تأثير عميقي بر دنياي ادبي من گذاشته است. و مي توان گفت از او الهام نيز گرفته‌ام.

آيا تا به حال آثار شما به زبان ديگري ترجمه شده اند؟ از نظر شما ترجمه به ساير زبان ها چه تأثيري بر ادبيات خصوصاً شعر دارد؟

خير تا به حال شعر من به هيچ زباني ترجمه نشده است. اخيراً آقاي شهرياراميني که شاعر تواناييست تعدادي از شعرهايم را به زبان فارسي برگردانده و قصد دارند سال آينده اين ترجمه ها را به چاپ برسانند. يقيناً تا شعر کردي ترجمه نشود صدايش رسا نيست. مخصوصاً زبان هايي که تعداد گويش‌وران کمتري دارند نياز مبرم و ضروري به ترجمه پيدا مي کنند. در واقع ترجمه شعر يک نوع بازخورد مثبت از طرف جامعه براي شاعر است. علاوه بر اين با ترجمه شعر به زبان هاي ديگر دامنه مخاطبين يک شاعر افزايش پيدا مي کند و اين قطعاً مي تواند بر کم و کيف آثار بعدي او اثر بگذارد. متأسفانه اين يک کمبود و ضعف عمومي در ادبيات کردي جنوبي است که شعر کردي به خوبي به فارسي و ساير زبان ها ترجمه نمي‌شود و اين مي تواند يکي از عوامل اثرگذار بر رکود ادبي در هر ادبياتي باشد.

يکي از آثار بسيار ارزشمند شما ترجمه اشعار لورکا به کردي جنوبي است. لطفاً چرايي و چگونگي انتخاب اشعار لورکا و ترجمه آن‌ها را شرح بفرماييد.

بي شک لورکا معمار بزرگ کلمات است. چينشي سحرآميز دارد و به راز و رمز کلمه آگاه است. من از طريق ترجمه هاي شاملو با اشعار سوررئال لورکا آشنا شدم. زندگي لورکا خود نيز شعر است؛ دل کندن از دنياي اشرافيت و زيستن با کوليان دوره گرد، سرودن از رود و دريا، ماه و گندمزار و عاقبت مرگي غم انگيز در راه آمال و آرزوها. او حتي قبري هم ندارد و بي شک مزار او در سينه ميليون ها عاشق در سراسر جهان است. شعر لورکا ترکيبي از انسان و طبيعت است و اين نقطه اشتراک من و لورکا بود، که مرا برآن داشت که اشعارش را ترجمه کنم.

مشخصاً طبيعت نمودي بسيار ملموس و هنرمندانه در دنياي شعري شما دارد. پيوند عميق شما با طبيعت نشأت گرفته از چه چيزيست ؟

برخي اوقات نمي‌توان احساسات را به زبان نثر بيان کرد. خصوصاً براي من که با شعر سخن مي گويم. ولي همين بس که من در دامان طبيعت به دنيا آمده ام. طبيعتي که همه چيز براي الهام بخشيدن به من در خود داشت. طبيعت را اگر درک کني خود شعر است آن هم شعري ناب! به نظر من ما دينمان را به طبيعت ادا نکرده ايم. آن اندازه که از طبيعت الهام مي گيريم و استفاده مي کنيم در قبالش چيزي به طبيعت ارائه نکرده ايم. ما نيازمند پيوند تازه اي با طبيعت هستيم. پيوند من با طبيعت همان پيوندي است که در اشعارم مي بينيد. طبيعت براي من موجوديتي زنده است که همه روزه با آن زندگي مي‌کنم. طبيعت مکاني امن و آرامش بخش براي من است که از دل مشغولي‌ها و روزمرگي ها به دامانش پناه ببرم. ما به طبيعت مديونيم.

تعهد خاصي نسبت به زبان و فرهنگ کردي در آثار شما ديده مي‌شود.در شرايط کنوني تا چه حد سرودن شعر به زبان کردي را لازم مي دانيد ؟

مسلماً نه تنها هنرمند و شاعر بلکه هر انساني يک مسئوليت و تعهد نسبت به فرهنگ و هويتش دارد. بايد درک کنيم که هويت سطوح متفاوتي دارد تا به سطح هويت ملي مي رسد. و نمي توان هيچ يک از اين سطوح هويتي يعني فردي و قومي و ملي را از ساير لايه ها برتر دانست و زبان به عنوان مهمترين ابزار ارتباطي مي تواند نقش مهمي در تثبيت و حفظ فرهنگ ها و سطوح مختلف هويت و در آخر غناي هويت ملي ايفا کند. مسلماً ما نياز به سرودن بيشتر شعر و نوشتن نثر به زبان کردي داريم که هويتمان را تثبيت کنيم و گنجينه ادبيات و زبان خودمان را غنا ببخشيم که در نهايت اين هم باعث غناي فرهنگ ملي ما مي شود. من به تمام شاعران جوان توصيه مي کنم که به زبان مادريشان شعر بسرايند چرا که حداقل انتقال احساسات و عواطف و افکار برايشان بسيار راحتتر است. و پس از آن مي توانند به زبان هاي ديگر هم شعر بگويند.

وضعيت کنوني ادبيات و شعر کردي جنوبي را چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟ ديدگاه شما در خصوص کم و کيف و محتواي آثاري که اين روزها منتشر مي‌شوند و در اختيار مخاطبان قرار مي گيرد چيست ؟

کتاب ها و آثاري که چاپ شده اند از نظر کميت قابل توجه اند اما از نظر کيفيت با استانداردهاي جهاني و حتي کشوري قابل قياس نيستند. شعر کردي جنوبي در مرحله اي قرار گرفته است که بايد بر کيفيت آثار نظارت شود و آثار کم کيفيت را نقد کرد. در حقيقت شعر کردي روندي رو به رشد و بالندگي داشته است هرچند که اين رشد چندان سريع نبوده است. اگر بپذيريم که شاعران و نويسندگان عضوي از نخبگان و پيشگامان فکري و فرهنگي در جامعه هستند،پس لازم است که اطلاعات کافي در مورد ادبيات روز دنيا داشته باشند تا بتوانند آثار قابل توجه و چشمگيري خلق کنند. البته منظور من اين نيست که شاعر کرد همچون يک شاعر اروپايي بيانديشد و عمل کند. هرچند مفاهيم انساني حد و مرز ندارند، اما جامعه و شعر ما دغدغه هاي مخصوص به خود را دارد . منظور اين است که يک شاعر بايد ابزارهاي لازم براي انتقال مفاهيم و مضامين مختلف از طريق شعر به جامعه را در اختيار داشته باشد و اين ابزارها با مطالعه و هوشياري و تشخيص اولويت به دست مي آيند.

دغدغه هاي ادبي شما در حوزه چاپ و نشر و توزيع آثارتان به عنوان يک شاعر کرد چيست ؟

علاوه بر دغدغه هاي فرهنگي و زباني، دغدغه هاي مالي و مادي هميشه گريبانگير هنرمندان ما بوده و هست. مشکلاتي که در چاپ و توزيع کتاب هست هم بر توليد آثار بي تأثير نيست. در حقيقت يک هنرمند بايد تنها بر خلق هنر و توليد يک اثر ادبي تمرکز کند. و اميدواريم که جامعه ادبي و مخاطبين ما همواره از هنرمندانشان حمايت کنند.

مسلماً دوستداران شما مشتاقانه در انتظار آثار جديدتان هستند. نويد چه آثاري را به مخاطبان مي دهيد و آيا در حال حاضر اثري در دست چاپ داريد؟

بله کتابي تحت عنوان «وا دره‌ و که‌ن ده سه يل م» که شامل مجموعه اي از اشعار من است آماده چاپ گشته و به زودي روانه بازار خواهد شد. کتاب ديگري نيز مشتمل بر 2 هزار بيت هووره که به انتخاب و ويرايش خودم بوده است نيز در حال آماده سازي براي چاپ است. درحال حاضر نيز مشغول کار بر روي منظومه «پاتووره و په ري» هستم که يکي از دغدغه هاي اصلي ام اتمام و چاپ اين منظومه است که به نظر خودم در صورت انتشار مي تواند تأثير زيادي بر شعر کردي جنوبي بگذارد. حتي مي توانم آن را با «مه‌م و زين» اثر احمد خاني مقايسه کنم. انشاالله پس از چاپ در موردش بحث خواهد شد. فقط اميدوارم که مشکلات و خصوصاً مشکلات مالي موجب به تأخير افتادن چاپ اين آثار نشود.

استاد عزيز درپايان با نهايت سپاسگزاري از اين‌که وقتتان را در اختيار ما قرار داديد، چه توصيه اي براي شاعران و نويسندگان جواني داريد که به تازگي شروع به سرودن شعر کردي کرده اند؟

توصيه مي کنم که سعي کنند پر و بال بيشتري به ادبيات کردي ببخشند و در هر حيطه اي که کار مي کنند خصوصاً شعر، با آگاهي کامل و مطالعه و اشراف بر روح زمانه دست به قلم شوند و به توليد اثر ادبي بپردازند. همه ما مسئوليت سنگيني در قبال فرهنگ و هويتمان داريم و موظف هستيم که اين فرهنگ را غني تر و سالم براي نسل هاي آينده به يادگار بگذاريم.

آثار عبادتيان‌ در نگاه‌ صاحب ‌نظران

Books

دکتر محمد امين مروتي، پژوهشگر: کتاب «ساله‌يل له کيس چي»(سال‌هاي از دست رفته)، مجموعه اي از اشعار نو سعيد عبادتيان است که به لحاظ زبان و مضمون درخور تأملند. زبان اين اشعار حاوي اصيل ترين و گويا ترين واژه هاي کردي کلهري است که رفته رفته از ضمير جوان‌ترها پر مي کشد و جايشان را واژه هاي نارس و نابليغ مي گيرد. حقيقت اين است که ما به قدري از اين زبان صميمي و شفاف فاصله گرفته ايم که بسياري از واژه هايش را نمي فهميم. زبان شاملو از دو جهت بر شاعر تأثير گذاشته، نخست احياي واژه هاي شفاف و ناب از ياد رفته که بلاغت غريبي به شعرش مي دهد، و دوم ارجاعات زباني و قافيه اي که با تأکيد بر واژه هاي خاص ،تاثير گذاري شعر را دو چندان مي کند.

  علي(کارزان) سنايي: شعر سعيد عبادتيان از جمله آثاري است، که قبل از هرگونه نقادي کليشه اي و ادبي، بايد ابتدا حس کرد و زندگي کرد. برخي اشعار وي را تنها و تنها بايد شنيد، آن هم با صداي خودش. از تمامي عناصر شعري و زباني و مثبت هنر عبادتيان، همچون لطافت، اصالت، زيبايي، تعهد و… از قوت و ضعف آنها که بگذريم، در نگاهي کلان تر بايد «بانان» را يکي از مهم ترين شخصيت هاي هنري به شمار آورد که گامي مهم و بسيار ارزشمند در فرآيند باز توليد فرهنگ/ زبان کردي در فضاي اين روزهاي کرمانشاه و ايلام برداشته است. «بانان» شخصيتي است ساده و بي ادعا که در شرايطي شعر زده که معمولاً با افت کيفيت و افزايش کميت اشعار همراه مي شود، همچنان شاعري توانمند و به شدت تأثير گذار باقي مانده است، که کم، ولي قوي مي سرايد.

جليل آهنگر نژاد، شاعر و روزنامه‌نگار: در بيان شعر، عبادتيان بيش از آنکه در مدار چند واژه بازمانده از ديروزهاي خاکستري بگردد، سرشار از انديشه هاي رنجديده اي است که با سادگي تمام بر دردهاي بزرگي از انسان امروز انگشت گذاشته و يادآوري آن مي‌تواند تسلاي خيل دردمندان رهگذر کوچه باغ زندگي باشد و پيش از بيان انديشه هايي اين‌چنين، تابلو هاي باشکوه از هنرمند نقاشي است که عاشقانه با واژه‌ها نقاشي مي کند و پيش از تابلو هايي با شکوه، گنجينه اي از واژگاني است که به تنهايي براي شاعرش مي تواند برگ برنده اي باشد و براي زبان شناساني که فردا روز در پي يافتن واژه هاي بازمانده قومي اصيل هستندکه ريشه در تاريخ بزرگ و با عظمتي دارند. گاه مصارعي را از اين دفتر مي شنوي که انگار در روزگاران پيش بارها و بارها، خوانده اي و لذت برده‌اي.

و حرف آخر اين‌که: مثنوي هجايي سال ها بود که خاک کهنگي و کليشگي مي‌خورد، ولي با همت شاعراني نوجو و توانمند، همچون عبادتيان، توانسته است ساعتش را با زمانه تازه کوک کرده و نفس هاي تازه اي بکشد.

نمونه اشعار

(1)

(ترجمه فارسي اشعار از: شهريار اميني)

 

ده‌نگ بلوور

له نقور ديروک تيه‌ريکه‌و تي

ده‌نگ سووز مه‌ل شه‌وه

له دارسانه‌يل به‌رو

له ولات سه‌رد و سزياي.

ده‌نگ سووز سوماره‌مه

هاواريگه ئراي مه نن.

ده‌نگ بلوور

ده‌نگ دنياس

ده‌نگ دنيا

ده‌نگ شه‌وه.

بلووره وان په‌لک بي به‌ر

له چه‌م چوول خوه‌ر ئاواس.

سيني بلوور

سراو زوخه

وه ئاخرين تماشاسه

وه مانگ

وه خوه‌ر

وه فر

کاني

وه چوپي چه‌پي زلفيگ

له شان وا .

له‌ي نوو

په‌رده‌ي که‌في

وه ئاخرين نز هناس

له قولاخيگ   زنداني بوو.

***

نغمة ني

از اعماق

از تاريکيِ تاريخ مي آيد انگار

سوز ِ صداي ِ پرنده اي شب خوان

در بلوطستان‌ها

در سرزمين‌هايِ‌ سردِ سوخته

نغمة ني

نغمة هستي ست

نغمة شب

و ني نواز ، درخت ِ ستروني ست

در خشک رودي ، در عصرگاهان

دل ِ ني نواز

به درد در نشسته

و نگاه ِ واپسين اش

به ماه

به آفتاب

به برف و چشمه سار

وبه رقص ِ گيسويي انبوه

بر شانه‌هاي ِ باد

وديگر بار

پرده فرو مي افتد

و واپسين نا

در کالبدي دربند

(2)

له نيرينه‌ي ده‌لياگان

 دور بي په‌ي

ماسييگ دل ته‌نگي كه‌ي

ئرا گولاو بوچگي

ك زنگاني

هه رووژ له تي

تام ترش تورگ دا

***

له نيرينه‌ي ده‌لياگان

 دور بي په‌ي

دل ته‌نگي چه‌ني گه‌وراس

و زنگاني

چه‌ني

چه‌ني

تام سلپ ده‌ي

***

در اعماق درياهايي

كه دور و بي كرانه‌اند

ماهي تنهايي

دلتنگِ بركة كوچكي‌ست

كه در آن

هميشه زندگي

طعم ترش تمشك مي‌داد

***

در اعماق درياهايي

كه دور و بي كرانه‌اند

دلتنگي

چقدر بي انتهاست

 و زندگي

چقدر

چقدر

طعم تفاله مي‌دهد