غزلي ‌براي شهرم

سرمقاله شماره 25

غزلي ‌براي شهرم

بنفشه رضايي

Banafsheh Rezaieانتخاب تيتر اول و موضوع سرمقاله در اين شماره بسيار سخت بود، گاهي آنقدر دردها و مشکلات زياد مي شوند که زبانت را بند مي آورند و تو نمي داني از کدامش شروع کني! نمي دانستيم مرثيه‌ي سفره‌ خالي از گوشت قرمز را براي کرمانشاهيان بسراييم، شهرزاد قصه گو شويم و داستان گزنده‌ي کودکان کار بر سر چهارراه هاي بي مروت شهر در اين سوز سرما را تعريف کنيم، از تخريب پارک باستاني و با ارزش هرسين دادسخن بدهيم، از فقر مردم کرد مرزنشين و کوله بران بي نواي مدفون شده در برف بنويسيم، چرايي هاي واگذاري پالايشگاه کرمانشاه را مطرح کنيم، از وعده هاي سرخرمني مانند شنيدن سوت قطار تا اسفند ماه امسال ياد کنيم، وضعيت وخيم بافت فرسوده کرمانشاه و احتمال آوار آن در يک حادثه‌ي ناگهاني به مردم هشدار دهيم، يا… انگار هرچه بنويسي تا جايي که قلم خشک شود و دفتر به پايان برسد اين حکايت هاي تلخ تمامي ندارد. اما ما مي خواهيم از فرهنگ بنويسيم. از ادبيات و شعر، موسيقي و سينما، از ميراث ماندگار باستاني و تاريخمان، از بزرگانمان، هويت و ريشه مان و از مردم غيور و تهمتني که 8سال ايستادند و خم به ابرو نياوردند. امروز صبح با يکي از مسئولين نيروي انتظامي صحبت مي کردم، از آمار بالاي زندانيان مي گفت، از جواناني که خشونت، عقل و روحشان را زايل کرده، از عدم سختگيري قانون نسبت به مجرمان ، از اينکه قوه‌‌ي قضاييه براي کنترل جرم بُرَنده نيست! و…ما از فرهنگ مي نويسيم چون معتقديم نوشداروي گريز جوانان از خشونت و بزه است. جوان هنرمند، جوان اديب، جوان کتابخوان، جوان شاعر، انسان مي شود، مي فهمد، حرکت مي کند، بصيرت دارد، جامعه اش را مي سازد، چشم بر خطاها نمي گذارد، مطالبه گر است و حتي اگر سنگ بر شکمش ببندد؛ خود را  و مردمش را به زوال نمي کشاند. برگزاري همايش غزل قرن را به عنوان تيتر اصلي برگزيديم، نه از آن جهت که “شهرمن” نيز سهم کوچکي در برگزاري اين همايش داشت، از آن جهت که ايمان داريم کرمانشاه را اقدامات و برنامه هاي فرهنگي نجات مي دهد، مي خواهيم براي شهرمان غزلي ديگر بخوانيم شايد که کارگر شود.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *