مصاحبه با فريبا مقصودي بانوي خوشنويس کرمانشاهي

آيت ا… نجومي کتابت قرآن کريم توسط يک زن مسلمان را بشارت داد

شهر من – گروه جامعه

مثل او را کمتر مي شود توي اين دوره زمانه پيدا کرد، بي تکلف و دوست داشتني. وقتي هم کلامش مي شوي درک مي کني بدون هيچ نقابي خود خودش است، با ظاهري ساده بدون ژست هاي پوچ هنري و روشنفکري. از مصاحبتش که خسته نمي شوي هيچ، سرشار مي شوي از انرژي مثبت، آرامش و اعتماد. اعتماد به او، هنرش، فکرش،راه و هدفش و تمام چيزهايي که نفس کشيدن با آن ها کسي مثل او را پرورده است، قرآن کريم، مناجات حضرت علي(ع)، اشعار حافظ، سعدي، فردوسي و ….

فريبا مقصودي، اولين و تنها زن خوشنويس قرآن کريم در جهان اسلام، قرآن را با خط نستعليق چهار بار کتابت کرده و تعدادي از برجسته ترين و فاخرترين آثار ادبيات فارسي را نيز به زيبايي خوشنويسي کرده است. او در محضر استادان به نام خوشنويسي مانند ابوالفضل عطوفي کرمانشاهي ، عبدالله جوادي کرمانشاهي ، معين الکتاب اصفهاني ، غلامحسين اميرخاني و حضرت آيت الله حاج سيد مرتضي نجومي، هنر خوشنويسي را آموخته است و خطاطي يادنامه علامه طباطبايي ، يادنامه شهيد مرتضي مطهري ، مناسک حج ، تاريخ شعر و ادبيات کرمانشاهان در 5جلد، ديوان سيد يعقوب ماهيدشتي ، ديوان پرتو کرمانشاهي ، شرح زيارت عاشورا در هزار صفحه ، خطبه هاي حضرت زهرا ، شاهنامه فردوسي،کليات ديوان حافظ، مناجات حضرت علي ، بوستان سعدي و دو بيتي هاي باباطاهر عريان بخشي از آثار اوست. وي متولد 1340 در کرمانشاه است و پس از جنگ تحميلي در سال 66 به همراه همسر اديب و دانشمندش، دکتر محمدعلي سلطاني به تهران مهاجرت کرد و در آنجا ساکن شد.وي تا کنون نمايشگاه هاي مختلفي را از آثارش برگزار کرده و براي اولين بار در مهر ماه سال جاري نمايشگاهي هم در زادگاهش کرمانشاه برپا کرد.

خواندن مصاحبه «شهرمن» با اين بانوي هنرمند فرزانه خالي از لطف نخواهد بود.

 

داشتن عنوان« اولين زن مسلمان کاتب قرآن در جهان اسلام »چه حسي دارد؟

انسان ها کارهايي را انجام مي دهند که قصد انجام دادنشان را داشته اند، اما در مورد کتابت قرآن بدون هيچ گونه غلو و اضافه گويي مي گويم من انتخاب شدم و خودم براي داشتن چنين عنواني نقشي نداشته ام .

ممکن است بيشتر توضيح دهيد؟

سال 59 يا 60 بود که تازه در کلاس هاي خوشنويسي ثبت نام کرده بودم. يک شب خواب ديدم قلم بلند و زيبايي به دستم دادند. متعجب پرسيدم با اين قلم چه بنويسم؟ يک آيه از قرآن را که خاطرم نيست چه آيه اي بود برايم قرائت کردند و من آن را نوشتم. پرسيدم ادامه اش را چه بنويسم؟ پاسخ شنيدم اولش را ما گفتيم ادامه اش را خودت بنويس. فردا صبح خوابم را براي مادرم تعريف کردم ايشان گفت تحت تأثير کلاس هاي خوشنويسي اين رؤيا را ديده اي. تا اينکه سال 77 رؤياي صادقه ام تعبير شد و توانستم قرآن را کتابت کنم. آنجا بود که معني شعر علامه طباطبايي را که مي فرمايد«من خسي بي سر و پايم که به سيل افتادم/ او که مي رفت مرا هم به دل دريا برد» را درک کردم.

چهار بار کتابت قرآن کريم چه دليلي داشت؟

اين چهار بار هر کدام شکل و شيوه خاصي دارد. يک شيوه اش به صورت تابلوهاي نمايشگاهي است، يک بار هم که کتابت قرآن به صورت کتابي بود که به موزه حضرت رضا هديه شده است. دو بار ديگر هم قرآن را به خط نستعليق کتابت کرده ام که يکي ازآن ها چاپ و منتشر شده و ديگري هم با مقدمه خانم دکتر صفارزاده زير چاپ است.

درست است که کتابت قرآن کار دشوار و سختي است؟

اين کار برکت مي خواهد، برکتي که از او به تو هديه رسيده باشد. بارها آقايان خوشنويسي بوده اند که با امکانات و حمايت هاي زياد نتوانسته اند بيشتر از يک جزء قرآن را خوشنويسي کنند. اگر از يک خوشنويس بپرسيد براي نوشتن يک صفحه 12 سطري چه زماني نياز دارد به شما خواهد گفت دو ساعت. در نمايشگاه کرمانشاه آقاي خوشنويسي به من گفت که تا کنون توانسته در طول ده سال تنها هفت هزار بيت از شاهنامه را خوشنويسي کند. حال اينکه من در هفت سال علاوه بر آنکه60 هزار بيت شاهنامه را نوشته ام، حافظ را براي يک ناشر خوشنويسي کرده ام و يک بار ديگر قرآن را هم کتابت کرده ام. اين همان برکتي است که اشاره کردم.

چه ميزان از وقتتان با خوشنويسي سپري مي شود؟

در گذشته چهار و پنج صبح بيدار مي شدم و کار را شروع مي کردم اما اکنون که توان آن سال ها را ندارم کارم را از ساعت شش يا هفت آغاز مي کنم و مي توان گفت وقت زيادي را به کارم اختصاص مي دهم.

شما که هنوز جوانيد.

نه بايد پذيرفت توان يک زن پنجاه ساله با يک زن سي ساله خيلي فرق دارد آن هم زني که به جاي استراحت، وقت گذراني در باشگاه هاي ورزشي، تفريح و شرکت در دوره هاي مهماني و در يک کلام به خود رسيدن، عمرش را پاي کارش گذاشته است.

به عنوان يک زن به مسئوليت هاي ديگرتان در خانه مي رسيد؟

اولين کار من در شروع روز خطاطي است بعد به سراغ کارهايي مي روم که مربوط به مسئوليت هاي من به عنوان مادر، همسر و دختر يک خانواده مي شود آن ها را تقسيم بندي و برايشان برنامه ريزي کرده ام. همين مسئوليت ها مرا ترغيب کرد که از کارم استعفا دهم.

چه کاري؟

در يک وزارتخانه کارمند بودم. بعد از اينکه فرزند دومم به دنيا آمد ديگر سرکار نرفتم. فقط کلاس هاي انجمن خوشنويسان را به عنوان مدرس مي رفتم و در خانه خط مي نوشتم تا اين که بعد از 20 سال اين کلاس ها را هم کنار گذاشتم.

فرزندانتان در خانواده اي اهل ادب و هنر بزرگ شده اند؛ آنها هم هنرمندند؟

خوش خط که نيستند اما در زمينه هاي ديگر مي توان گفت هنرمندند. سها که در دانشگاه علامه طباطبايي تحصيل کرده و مي نويسد. دخترم هم پس از آن که کارشناسي نقاشي را از دانشگاه تهران گرفت براي تحصيل در رشته هنر اسلامي به انگليس رفت و هم اکنون دانشجوي دکتراي اين رشته است. بايد بگويم من همين جا قول مي دهم که او اولين زني خواهد بود که به زيبايي تمامي داستان هاي شاهنامه را به تصوير خواهد کشيد الان هم بر روي همين موضوع کار مي کند.

شما افتخار شاگردي آيت ا… نجومي را هم داشته ايد از اين تجربه بگوييد.

رابطه ما با حضرت آيت ا… نجومي يک رابطه خانوادگي بود. همسرم مانند فرزند ايشان بود. يادم هست زماني که تصميم به کتابت قرآن گرفتم چون با دشواريش آشنا بودم ترديدي به دلم افتاده بود. در نهايت با همسرم تصميم گرفتيم با دو نفر مشورت کنيم. نامه اي به شيخ محمد سعيد نقش بندي و حضرت آيت ا… نجومي نوشتيم و از اين دو بزرگوار راهنمايي خواستيم. براي رسيدن جواب نامه لحظه شماري مي کرديم، تا اينکه نامه آيت ا… نجومي به دستمان رسيد که با خط بسيار زيبايشان نوشته بودند»ما از هم اکنون بشارت کتابت قرآن کريم را توسط زن مسلمان ايراني را به جهان اسلام مي دهيم.« شروع کتابت قرآن رابطه ما را با ايشان بيشتر کرد.

به اعتقاد شما نهايت خوشنويسي براي يک خوشنويس کجاست؟

به قول دکتر بي آزار اين نهايت براي يک خوشنويس، نوشتن و چيدن زيباي حروف کنار يکديگر نيست؛ چه نوشتن مهم است و به نظر من هيچ کلامي بالاتر و زيباتر از قرآن کريم براي ارائه هنر يک هنرمند نيست.

چه طور شد که به خوشنويسي علاقه مند شديد؟

رشته من رياضي بود و در اين رشته شاگرد ممتاز بودم. هميشه دوست داشتم ادامه تحصيل بدهم و مهندس شوم اما بعد از آنکه ديپلم گرفتم انقلاب فرهنگي پيش آمد و دانشگاه ها تعطيل شد. من هم درکلاس خوشنويسي ثبت نام کردم و در راهي قدم نهادم که هيچ وقت فکرش را هم نمي کردم.خوشنويسي با ادبيات و شعر همنشين است و من در زمان مدرسه به ادبيات علاقه اي نداشتم. تا اينکه با درس هايي که از همسرم گرفتم شيفته شعر و ادب شدم.

همسر شما چهره مشهور و شناخته شده اي است. هيچگاه پيش آمده رقابتي در زندگي شما شکل بگيرد يا به طور مثال نام شما در کنار نام ايشان کمرنگ شود؟

من از ته قلبم آقاي سلطاني را بسيار دوست دارم و برايش احترام خاصي قائل هستم. ما رابطه بسيار خوبي با هم داريم. ايشان قبل از آنکه همسر من باشد معلم من و هميشه در هر شرايطي همراهم است. متأسفانه در جامعه ما آدم ها براي به دست آوردن همسرشان خيلي تلاش مي کنند ولي وقتي به دستش آوردند به او پشت مي کنند. ما هميشه به جاي پشت کردن به هم، دست يکديگر را گرفته ايم و با هم حرکت کرده ايم. يادم مي آيد آقاي سلطاني براي آنکه بتواند در آستانه چاپ قرآني که کتابت کرده بودم کنارم باشد شش ماه مرخصي بدون حقوق گرفت و هر آنچه توانست انجام داد تا بهترين نتيجه حاصل شود.

يک زن موفق خوشنويس در کار کردن مشکلي ندارد؟

تا زماني که هنر جويي مشکلي نيست اما وقتي به مرحله اي مي رسي که حرفي براي گفتن داري آنجاست که به جاي سنگ اندازي کوه جلوي پايت مي گذارند.

چطور اين کوه را کنار زديد؟

اگر تکيه شما به کسي باشد که خلقت کرده همان خالق، تو را حفظ مي کند. وقتي براي بار اول قرآن را کتابت کردم همه گفتند براي يک سري تبليغات است. وقتي حافظ را نوشتم گفتند حافظ پول نقد است براي پول مي نويسد. زماني که خيام را نوشتم گفتند خيام پرفروش است. آن زمان که پاي شاهنامه رسيدم ديگر نمي توانستند چيزي بگويند فقط باورشان نمي شد که بتوانم آن را انجام دهم.البته بايد بگويم داشتن يک همسر فهيم و همراه بالاترين توفيقي است که يک زن مي تواند داشته باشد.

نوشتن شاهنامه هم براي خودش بايد هفت خاني باشد.

نوشتن شاهنامه همت پهلواني مي خواهد آن هم براي يک زن با آن روحيه حساس مادرانه. من وقتي به داستان مرگ سهراب رسيدم و شيون تهمينه را مي نوشتم از شدت غصه کتفم طوري درد گرفت که تا دو هفته از نوشتن بازماندم و اين اندوه با من بود. همينطور مرگ سياوش با اندوه و تضادهايش مرا روزها درگير خود کرد.

توان مردان و زنان در خوشنويسي متفاوت است؟

يک استاد خوشنويس مرد، ممکن است بتواند با يک قلم 5 سانتي متري خط بنويسد اما انجام چنين کاري براي يک زن دشوار است اما يک زن مي تواند در حال خوشنويسي حواسش به چند کار ديگر هم باشد که مردها فاقد اين توانايي هستند و فقط مي توانند بر يک کار تمرکز کنند اما از نظر استعداد فکر نمي کنم تفاوتي وجود داشته باشد.

موافقید بيان خاطره اي، پايان بخش اين گفتگو باشد؟

زمان جنگ در سال 63 که تازه ازدواج کرده بودم صدام هديه تلخي به ما داد. اولين موشک زمين به زميني که به کرمانشاه شليک شد در خانه ما فرود آمد و تمامي وسائل و خانه ما را نابود کرد. درب يخچال ما چهار کوچه آن طرف تر پيدا شد. اين موضوع در آن زمان براي من بسيار دردناک بود. با اين که زياد اهل زرق و برق و تجملات زندگي نيستم اما وقتي مي ديدم وسائلي که براي شروع زندگي مان با اشتياق فراهم کرده بوديم به اين راحتي نابود شد غصه دار مي شدم. حالا به اين باور رسيده ام که خداوند تمام اتفاقات زندگي را که شايد براي ما ناخوشايند و تلخ باشد رقم مي زند تا در نهايت همه اين ها مانند يک پازل کنار هم قرار بگيرند و اگر تسليمش باشي بهترين سرنوشت را برايت به وجود آورند. برخورد به انقلاب فرهنگي، نشستن سر کلاس خوشنويسي به جاي دانشگاه، ويران شدن خانه در جنگ، مهاجرت و… همه اين ها براي من اتفاقاتي بود که خداوند در کنار هم قرار داد تا بتوانم به جايي برسم که توفيق کتابت کلام الهي را پيدا کنم.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *