هزينه‌ي ‌زنده ‌ماندن

هفته نامه شهرمن / شماره 56 / 12 دي 1397

hw55

هزينه‌ي ‌زنده ‌ماندن

شهرمن – ب. سايه

هميشه ماشينش چنان برق مي زد که دلمان نمي آمد با کفش هاي خاکي سوارش شويم. در اين يکسال حتي يکبار هم کوچکترين لکه اي بر آن نديده بوديم. براي تمام کارهاي نشريه که به ماشين نياز داشت از او کمک مي گرفتيم. در انجام کارهاي تحقيقاتي بيشتر گزارش ها، همراهيمان کرده بود. گزارش چم بشير، تخريب ساختمان هاي تنگه در اثر ريزش کوه و…. خلاصه خودش يک‌پا خبرنگار شده بود.
منصف بود و معتمد خبرنگاران نشريه. هر وقت که به او زنگ مي زديم در کوتاه ترين زمان ممکن با پرايد سفيدش حاضر مي شد. خوش صحبت بود و به اصطلاح عشقباز ماشين! کلي اطلاعات درباره‌ي ماشين هاي مختلف به ما آموخته بود. از ماشين هاي چيني متنفر بود و اعتقاد داشت اصالت ندارند. دوست داشت يک ماکسيماي سرحال داشته باشد.
قبلاً در يک آژانس کار مي کرد اما به تدريج مستقل شده بود و کار چندين خانواده را راه مي‌انداخت و از اين طريق روزي حلال کسب مي کرد. شب و روز نداشت و در همه وقت بدون تنبلي آماده‌ي کار کردن بود.
يک ماهي از آخرين باري که او را ديديم مي گذرد. با خبر شديم ماشينش را فروخته! براي تأمين هزينه‌ي جراحي مادرش! پزشک ها گفته بودند که بيماري اش قابل درمان است اما اگر مي خواهند زن بهبود يابد، بايد او را براي درمان به تهران ببرند.
هرچقدر هم که عشق ماشين باشي عشق به مادر از آن بالاتر است. قيد عشقش را زد و آن را فروخت. با خانواده اش راهي بيمارستان هاي تهران شد. مي دانيم که عمل جراحي موفقيت آميز بوده است. خدا را شکر کرديم. اما نمي توانيم غم‌مان را از بيکار شدن جواني ديگر در شهرمان پنهان کنيم. دل همه‌ مان سوخت و چراهاي متعددي خوره‌ي ذهنمان شد.
هزينه‌ي زنده ماندن و زندگي کردن در اين دوران گران است؛ گران!

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *